디완에 샴스 가잘 2437 베이트 10 ← 이전 · 다음 →

디완에 샴스 · غزل شمارهٔ ۲۴۳۷

  1. می‌دانک بی‌انزال او نزلی نروید در زمین بی‌صحبتِ تصویرِ او یک مایه را نبود زهی

G2437:10

당신의 언어

아직 귀하의 언어로 된 번역이 없습니다 — 번역은 가잘 전체에 대해 한 번에 만들어집니다:

이 베이트에 대한 해설

아직 작성되지 않았습니다 — 가잘의 맥락 안에서 이 베이트를 자세히 읽어보세요:

가잘 전체 ↗

  1. 1 ای یوسفِ خوش‌نام هی! در ره میا بی‌همرهی·مسکل ز یعقوبِ خِرَد تا درنیفتی در چهی
  2. 2 آن سگ بود کاو بیهده خسپد به پیش هر دری·و آن خر بود کز ماندگی آید سویِ هر خرگهی
  3. 3 در سینه این عشق و حسد، بین کز چه جانب می‌رسد·دل را کی آگاهی دهد؟ جز دلنوازی آگهی
  4. 4 مانند مرغی باش هان بر بیضه همچو پاسبان·کز بیضه‌ی دل زایدت مستی و وصل و قهقهی
  5. 5 دامن ندارد غیر او جمله گدااند ای عمو·درزن دو دست خویش را در دامن شاهنشهی
  6. 6 مانند خورشید از غمش می‌رو در آتش تا به شب·چون شب شود می‌گَرد خوش بر بام او همچون مهی
  7. 7 بر بام او این اختران تا صبحدم چوبک‌زنان·والله مبارک حضرتی والله همایون درگهی
  8. 8 آن انبیا کاندر جهان کردند رو در آسمان·رستند از دام زمین وز شرکت هر ابلهی
  9. 9 بربوده گشتند آن طرف، چون آهن از آهن‌ربا·زان سان که سوی کهربا بی‌پر و پا پرد کهی
  10. 10 می‌دانک بی‌انزال او نزلی نروید در زمین·بی‌صحبتِ تصویرِ او یک مایه را نبود زهی
  11. 11 ارواح همچون اشتران ز آوازِ «سیروا» مستیان·همچون عرابی می‌کند آن اشتران را نهنهی
  12. 12 بر لوح دل رمّال جان، رَملِ حقایق می‌زند·تا از رقومش رمل شد زر لطیفِ ده‌دهی
  13. 13 خوشتر روید ای همرهان کآمد طبیبی در جهان·زنده‌کنِ هر مرده‌ای بیناکنِ هر اکمهی
  14. 14 این‌ها همه باشد ولی چون پرده بردارد رخش·نی زُهره مانَد نی نوا نی نوحه‌گر را وه‌وهی
  15. 15 خاموش کن گر بلبلی رو سوی گلشن بازپر·بلبل به خارستان رود اما به نادر گه‌گهی

ganjoor: sh2437 · public domain