디완에 샴스 가잘 2521 베이트 11 ← 이전 · 다음 →

디완에 샴스 · غزل شمارهٔ ۲۵۲۱

  1. ستایش می‌کند شاعر ملک را و اگر او را ز خویش خود خبر بودی ملک شاعر ستایستی

G2521:11

당신의 언어

아직 귀하의 언어로 된 번역이 없습니다 — 번역은 가잘 전체에 대해 한 번에 만들어집니다:

이 베이트에 대한 해설

아직 작성되지 않았습니다 — 가잘의 맥락 안에서 이 베이트를 자세히 읽어보세요:

가잘 전체 ↗

  1. 1 اگر یار مرا از من غم و سودا نبایستی·مرا صد در دکان بودی مرا صد عقل و رایستی
  2. 2 وگر کشتی رخت من نگشتی غرقه دریا·فلک با جمله گوهرهاش پیش من گدایستی
  3. 3 وگر از راه اندیشه بدین مستان رهی بودی·خرد در کار عشق ما چرا بی‌دست و پایستی
  4. 4 وگر خسرو از این شیرین یکی انگشت لیسیدی·چرا قید کله بودی چرا قید قبایستی
  5. 5 طبیب عشق اگر دادی به جالینوس یک معجون·چرا بهر حشایش او بدین حد ژاژخایستی
  6. 6 ز مستی تجلی گر سر هر کوه را بودی·مثال ابر هر کوهی معلق بر هوایستی
  7. 7 وگر غولان اندیشه همه یک گوشه رفتندی·بیابان‌های بی‌مایه پر از نوش و نوایستی
  8. 8 وگر در عهدهٔ عهدی وفایی آمدی از ما·دلارام جهان پرور بر آن عهد و وفایستی
  9. 9 وگر این گندم هستی سبکتر آرد می‌گشتی·متاع هستی خلقان برون زین آسیایستی
  10. 10 وگر خضری دراشکستی به ناگه کشتی تن را·در این دریا همه جان‌ها چو ماهی آشنایستی
  11. 11 ستایش می‌کند شاعر ملک را و اگر او را·ز خویش خود خبر بودی ملک شاعر ستایستی
  12. 12 وگر جبار بربستی شکسته ساق و دستش را·نه در جبر و قدر بودی نه در خوف و رجایستی
  13. 13 در آن اشکستگی او گر بدیدی ذوق اشکستن·نه از مرهم بپرسیدی نه جویای دوایستی
  14. 14 نشان از جان تو این داری که می‌باید نمی‌باید·نمی‌باید شدی باید اگر او را ببایستی
  15. 15 وگر از خرمن خدمت تو ده سالار منبل را·یکی برگ کهی بودی گنه بر کهربایستی
  16. 16 فراز آسمان صوفی همی‌رقصید و می‌گفت این·زمین کل آسمان گشتی گرش چون من صفایستی
  17. 17 خمش کن شعر می‌ماند و می‌پرند معنی‌ها·پر از معنی بدی عالم اگر معنی بپایستی

ganjoor: sh2521 · public domain