디완에 샴스› 가잘 2540› 베이트 8 ← 이전 · 다음 →
디완에 샴스 · غزل شمارهٔ ۲۵۴۰
- گهی گویی به گوش دل که در دوغ من افتادی منم جان همه عالم تو چون از جان بپرهیزی
G2540:8
당신의 언어
아직 귀하의 언어로 된 번역이 없습니다 — 번역은 가잘 전체에 대해 한 번에 만들어집니다:
ai-draft · gemini-2.5-pro
이 베이트에 대한 해설
아직 작성되지 않았습니다 — 가잘의 맥락 안에서 이 베이트를 자세히 읽어보세요:
가잘 전체 ↗
- 1 چو شیر و انگبین جانا چه باشد گر درآمیزی·عسل از شیر نگریزد تو هم باید که نگریزی
- 2 اگر نالایقم جانا شوم لایق به فر تو·وگر ناچیز و معدومم بیابم از تو من چیزی
- 3 یکی قطره شود گوهر چو یابد او علف از تو·که قافی شود ذره چو دربندی و بستیزی
- 4 همه خاکیم روینده ز آب ذکر و باد دم·گلی که خندد و گرید کز او فکری بینگیزی
- 5 گلستانی کنش خندان و فرمانی به دستش ده·که ای گلشن شدی ایمن ز آفتهای پاییزی
- 6 گهی در صورت آبی بیایی جان دهی گل را·گهی در صورت بادی به هر شاخی درآویزی
- 7 درختی بیخ او بالا نگونه شاخههای او·به عکس آن درختانی که سعدیاند و شونیزی
- 8 گهی گویی به گوش دل که در دوغ من افتادی·منم جان همه عالم تو چون از جان بپرهیزی
- 9 گهی زانوت بربندم چو اشتر تا فروخسپی·گهی زانوت بگشایم که تا از جای برخیزی
- 10 منال ای اشتر و خامش به من بنگر به چشم هش·که تمییز نوت بخشم اگر چه کان تمییزی
- 11 توی شمع و منم آتش چو افتم در دماغت خوش·یکی نیمه فروسوزی یکی نیمه فروریزی
- 12 به هر سوزی چو پروانه مشو قانع بسوزان سر·به پیش شمع چون لافی این سودای دهلیزی
- 13 اگر داری سر مستان کله بگذار و سر بستان·کله دارند و سرها نی کلهداران پالیزی
- 14 سر آنها راست که با او درآوردند سر با سر·کم از خاری که زد با گل ز چالاکی و سرتیزی
- 15 تو هر چیزی که میجویی مجویش جز ز کان او·که از زر هم زری یابند و از ارزیز ارزیزی
- 16 خمش کن قصه عمری به روزی کی توان گفتن·کجا آید ز یک خشتک گریبانی و تیریزی
ganjoor: sh2540 · public domain