디완에 샴스› 가잘 2557› 베이트 10 ← 이전 · 다음 →
디완에 샴스 · غزل شمارهٔ ۲۵۵۷
- ز رنج عام و لطف خاص حکمتها شود پیدا که تا صافی شود دردی که تا خاصه شود عامی
G2557:10
당신의 언어
아직 귀하의 언어로 된 번역이 없습니다 — 번역은 가잘 전체에 대해 한 번에 만들어집니다:
ai-draft · gemini-2.5-pro
이 베이트에 대한 해설
아직 작성되지 않았습니다 — 가잘의 맥락 안에서 이 베이트를 자세히 읽어보세요:
가잘 전체 ↗
- 1 هر آن چشمی که گریان است در عشق دلارامی·بشارت آیدش روزی ز وصل او به پیغامی
- 2 هر آن چشم سپیدی کو سیه کردهست تن جامه·سیاهش شد سپید آخر سپیدش شد سیه فامی
- 3 چو گریان بود آن یعقوب کنعان از پی یوسف·بشارت آمدش ناگه از آن خوش روی خوش نامی
- 4 مثال نردبان باشد به نالیدن به عشق اندر·چو او بر نردبان کوشد رسد ناگاه بر بامی
- 5 حریف عشق پیش آید چو بیند مر تو را بیخود·کبابی از جگر در کف ز خون دل یکی جامی
- 6 که آب لطف آن دلبر گرفته قاف تا قاف است·از آن است آتش هجران که تا پخته شود خامی
- 7 برای امتحان مرغ جان عاشق وحشی·بلا چون ضربت دامی و زلف یار چون دامی
- 8 که تا زین دام و زین ضربت کشاکش یابد این وحشی·نماند ناز و تندی او شود همراز و هم رامی
- 9 چنان چون میوههای خام از آن پخته شود شیرین·که گاهش تاب خورشید است و گاهش طره شامی
- 10 ز رنج عام و لطف خاص حکمتها شود پیدا·که تا صافی شود دردی که تا خاصه شود عامی
- 11 گهی از خوف محرومی و هجران ابد سوزی·گهی اندر امید وصل یکتا زفت انعامی
- 12 خصوصا درد این مسکین که عالم سوز طوفان است·زهی تلخی و ناکامی که شیرین است از او کامی
- 13 به هر گامی اگر صد تیر آید از هوای او·نگردم از هوای او نگردانم یکی گامی
- 14 منم در وام عشق شاه تا گردن بحمدالله·مبارک صاحب وامی مبارک کردن وامی
- 15 زهی دریای لطف حق زهی خورشید ربانی·به هر صد قرن نبود این چه جای سال و ایامی
- 16 ز مخدومی شمس الدین تبریزی بیابد جان·خلاصه نور ایمانی صفای جان اسلامی
- 17 چه جای نور اسلام است که نورانی و روحانی·شود واله اگر پیدا شود از دفترش لامی
ganjoor: sh2557 · public domain