디완에 샴스 가잘 2840 베이트 10 ← 이전 · 다음 →

디완에 샴스 · غزل شمارهٔ ۲۸۴۰

  1. تو چنین نهان دریغی که مهی به زیر میغی بدران تو میغ تن را که مهی و خوش لقایی

G2840:10

당신의 언어

아직 귀하의 언어로 된 번역이 없습니다 — 번역은 가잘 전체에 대해 한 번에 만들어집니다:

이 베이트에 대한 해설

아직 작성되지 않았습니다 — 가잘의 맥락 안에서 이 베이트를 자세히 읽어보세요:

가잘 전체 ↗

  1. 1 منگر به هر گدایی که تو خاص از آن مایی·مفروش خویش ارزان که تو بس گران بهایی
  2. 2 به عصا شکاف دریا که تو موسی زمانی·بدران قبای مه را که ز نور مصطفایی
  3. 3 بشکن سبوی خوبان که تو یوسف جمالی·چو مسیح دم روان کن که تو نیز از آن هوایی
  4. 4 به صف اندرآی تنها که سفندیار وقتی·در خیبر است برکن که علی مرتضایی
  5. 5 بستان ز دیو خاتم که توی به جان سلیمان·بشکن سپاه اختر که تو آفتاب رایی
  6. 6 چو خلیل رو در آتش که تو خالصی و دلخوش·چو خضر خور آب حیوان که تو جوهر بقایی
  7. 7 بسکل ز بی‌اصولان مشنو فریب غولان·که تو از شریف اصلی که تو از بلند جایی
  8. 8 تو به روح بی‌زوالی ز درونه باجمالی·تو از آن ذوالجلالی تو ز پرتو خدایی
  9. 9 تو هنوز ناپدیدی ز جمال خود چه دیدی·سحری چو آفتابی ز درون خود برآیی
  10. 10 تو چنین نهان دریغی که مهی به زیر میغی·بدران تو میغ تن را که مهی و خوش لقایی
  11. 11 چو تو لعل کان ندارد چو تو جان جهان ندارد·که جهان کاهش است این و تو جان جان فزایی
  12. 12 تو چو تیغ ذوالفقاری تن تو غلاف چوبین·اگر این غلاف بشکست تو شکسته دل چرایی
  13. 13 تو چو باز پای بسته تن تو چو کنده بر پا·تو به چنگ خویش باید که گره ز پا گشایی
  14. 14 چه خوش است زر خالص چو به آتش اندرآید·چو کند درون آتش هنر و گهرنمایی
  15. 15 مگریز ای برادر تو ز شعله‌های آذر·ز برای امتحان را چه شود اگر درآیی
  16. 16 به خدا تو را نسوزد رخ تو چو زر فروزد·که خلیل زاده‌ای تو ز قدیم آشنایی
  17. 17 تو ز خاک سر برآور که درخت سربلندی·تو بپر به قاف قربت که شریفتر همایی
  18. 18 ز غلاف خود برون آ که تو تیغ آبداری·ز کمین کان برون آ که تو نقد بس روایی
  19. 19 شکری شکرفشان کن که تو قند نوشقندی·بنواز نای دولت که عظیم خوش نوایی

ganjoor: sh2840 · public domain