디완에 샴스› 가잘 2964› 베이트 8 ← 이전 · 다음 →
디완에 샴스 · غزل شمارهٔ ۲۹۶۴
- گفتم که خوش عذارا تو هست کن فنا را زر ساز مس ما را تو جان کیمیایی
G2964:8
당신의 언어
아직 귀하의 언어로 된 번역이 없습니다 — 번역은 가잘 전체에 대해 한 번에 만들어집니다:
ai-draft · gemini-2.5-pro
이 베이트에 대한 해설
아직 작성되지 않았습니다 — 가잘의 맥락 안에서 이 베이트를 자세히 읽어보세요:
가잘 전체 ↗
- 1 دی دامنش گرفتم کای گوهر عطایی·شب خوش مگو مرنجان کامشب از آن مایی
- 2 افروخت روی دلکش شد سرخ همچو اخگر·گفتا بس است درکش تا چند از این گدایی
- 3 گفتم رسول حق گفت حاجت ز روی نیکو·درخواه اگر بخواهی تا تو مظفر آیی
- 4 گفتا که روی نیکو خودکامه است و بدخو·زیرا که ناز و جورش دارد بسی روایی
- 5 گفتم اگر چنان است جورش حیات جان است·زیرا طلسم کان است هر گه بیازمایی
- 6 گفت این حدیث خام است روی نکو کدام است·این رنگ و نقش دام است مکر است و بیوفایی
- 7 چون جان جان ندارد میدانک آن ندارد·بس کس که جان سپارد در صورت فنایی
- 8 گفتم که خوش عذارا تو هست کن فنا را·زر ساز مس ما را تو جان کیمیایی
- 9 تسلیم مس بباید تا کیمیا بیابد·تو گندمی ولیکن بیرون آسیایی
- 10 گفتا تو ناسپاسی تو مس ناشناسی·در شک و در قیاسی زینها که مینمایی
- 11 گریان شدم به زاری گفتم که حکم داری·فریاد رس به یاری ای اصل روشنایی
- 12 چون دید اشک بنده آغاز کرد خنده·شد شرق و غرب زنده زان لطف آشنایی
- 13 ای همرهان و یاران گریید همچو باران·تا در چمن نگاران آرند خوش لقایی
ganjoor: sh2964 · public domain