디완에 샴스› 가잘 3088› 베이트 7 ← 이전 · 다음 →
디완에 샴스 · غزل شمارهٔ ۳۰۸۸
- چو شب به خلوت معراج تو مشرف شد به آفتاب نظر میکند به صد خواری
G3088:7
당신의 언어
아직 귀하의 언어로 된 번역이 없습니다 — 번역은 가잘 전체에 대해 한 번에 만들어집니다:
ai-draft · gemini-2.5-pro
이 베이트에 대한 해설
아직 작성되지 않았습니다 — 가잘의 맥락 안에서 이 베이트를 자세히 읽어보세요:
가잘 전체 ↗
- 1 حرام گشت از این پس فغان و غمخواری·بهشت گشت جهان زانک تو جهان داری
- 2 مثال ده که نروید ز سینه خار غمی·مثال ده که کند ابر غم گهرباری
- 3 مثال ده که نیاید ز صبح غمازی·مثال ده که نگردد جهان به شب تاری
- 4 مثال ده که نریزد گلی ز شاخ درخت·مثال ده که کند توبه خار از خاری
- 5 مثال ده که رهد حرص از گداچشمی·مثال ده که طمع وارهد ز طراری
- 6 مثال گر ندهی حسن بیمثال تو بس·که مستی دل و جانست و خصم هشیاری
- 7 چو شب به خلوت معراج تو مشرف شد·به آفتاب نظر میکند به صد خواری
- 8 ز رشک نیشکرت نی هزار ناله کند·ز چنگ هجر تو گیرند چنگها زاری
- 9 ز تف عشق تو سوزی است در دل آتش·هم از هوای تو دارد هوا سبکساری
- 10 برای خدمت تو آب در سجود رود·ز درد توست بر این خاک رنگ بیماری
- 11 ز عشق تابش خورشید تو به وقت طلوع·بلند کرد سر آن کوه نی ز جباری
- 12 که تا نخست برو تابد آن تف خورشید·نخست او کند آن نور را خریداری
- 13 تنا ز کوه بیاموز سر به بالا دار·که کان عشق خدایی نه کم ز کهساری
- 14 مکن به زیر و به بالا به لامکان کن سر·که هست شش جهت آن جا تو را نگوساری
- 15 به دل نگر که دل تو برون شش جهت است·که دل تو را برهاند از این جگرخواری
- 16 روانه باش به اسرار و می تماشا کن·ز آسمان بپذیر این لطیف رفتاری
- 17 چو غوره از ترشی رو به سوی انگوری·چو نی برو ز نیی جانب شکرباری
- 18 حلاوت شکر او گلوی من بگرفت·بماندم از رخ خوبش ز خوب گفتاری
- 19 بگو به عشق که ای عشق خوش گلوگیری·گه جفا و وفا خوب و خوب کرداری
- 20 گلو چو سخت بگیری سبک برآید جان·درآیدم ز تو جان چون گلوم افشاری
- 21 گلوی خود به رسن زان سپرد خوش منصور·دلا چو بوی بری صد گلو تو بسپاری
- 22 ز کودکی تو به پیری روانهای و دوان·ولیکن آن حرکت نیست فاش و اظهاری
ganjoor: sh3088 · public domain