디완에 샴스› 가잘 3163› 베이트 3 ← 이전 · 다음 →
디완에 샴스 · غزل شمارهٔ ۳۱۶۳
- هیچ کنجی نبود بیخصمی هیچ گنجی نبود بی ماری
G3163:3
당신의 언어
아직 귀하의 언어로 된 번역이 없습니다 — 번역은 가잘 전체에 대해 한 번에 만들어집니다:
ai-draft · gemini-2.5-pro
이 베이트에 대한 해설
아직 작성되지 않았습니다 — 가잘의 맥락 안에서 이 베이트를 자세히 읽어보세요:
가잘 전체 ↗
- 1 عشق در کفر کرد اظهاری·بست ایمان ز ترس زناری
- 2 بانگ زنهار از جهان برخاست·هیچ کس را نداد زنهاری
- 3 هیچ کنجی نبود بیخصمی·هیچ گنجی نبود بی ماری
- 4 نی که یوسف خزید در چاهی·نه محمد گریخت در غاری
- 5 پای ذاالنون کشید در زنجیر·سر منصور رفت بر داری
- 6 جز به کنج عدم نیاسایی·در عدم درگریز یک باری
- 7 جهت خرقهای چنین زخمی·این چنین درد سر ز دستاری
- 8 کفن از خلعت و قبا خوشتر·گور از این شهر به به بسیاری
- 9 کی بود کز وجود باز رهم·در عدم در پرم چو طیاری
- 10 کی بود کز قفس برون پرد·مرغ جانم به سوی گلزاری
- 11 بچشد او غریب چاشت خوری·بگشاید عجیب منقاری
- 12 چون دل و چشم معده نور خورد·ز آن که اصل غذا بد انواری
- 13 بل هم احیاء عند ربهم·بخورد یرزقون در اسراری
- 14 آهوی مشک ناف من برهد·ناگه از دام چرخ مکاری
- 15 جان بر جانهای پاک رود·در جهانی که نیست پیکاری
- 16 مشت گندم که اندر این دامست·هست آن را مدد ز انباری
- 17 باغ دنیا که تازه میگردد·آخر آبش بود ز جوباری
- 18 خاکیان را کی هوش میبخشد·پادشاهی قدیم و جباری
- 19 گر نکردی نثار دانش و هوش·کی بدی در زمانه هشیاری
- 20 خاک خفته نداشت بیداری·شاه کردش ز لطف بیداری
- 21 خون و سرگین نداشت زیبایی·پردهاش داد حسن ستاری
- 22 جانب خرمن کرم بگریز·هین قناعت مکن به ایثاری
- 23 جامه از اطلسی بساز که هست·بر سر عقل از او کله واری
- 24 این کله را بده سری بستان·کان سرت دارد از کله عاری
- 25 ای دل من به برج شمس گریز·زو قناعت مکن به دیداری
- 26 شمس تبریز کز شعاع ویست·شمس همراه چرخ دواری
ganjoor: sh3163 · public domain