디완에 샴스› 가잘 415› 베이트 3 ← 이전 · 다음 →
디완에 샴스 · غزل شمارهٔ ۴۱۵
- چشم بند ار نبدی که گرو شمع شدی کآفتاب سحری ناسخ مهتاب شدست
G415:3
당신의 언어
아직 귀하의 언어로 된 번역이 없습니다 — 번역은 가잘 전체에 대해 한 번에 만들어집니다:
ai-draft · gemini-2.5-pro
이 베이트에 대한 해설
아직 작성되지 않았습니다 — 가잘의 맥락 안에서 이 베이트를 자세히 읽어보세요:
가잘 전체 ↗
- 1 تشنه بر لب جو بین که چه در خواب شدست·بر سر گنج گدا بین که چه پرتاب شدست
- 2 ای بسا خشک لبا کز گره سحر کسی·در ارس بیخبر از آب چو دولاب شدست
- 3 چشم بند ار نبدی که گرو شمع شدی·کآفتاب سحری ناسخ مهتاب شدست
- 4 ترسد ار شمع نباشد بنبیند مه را·دل آن گول از این ترس چو سیماب شدست
- 5 چون سلیمان نهان است که دیوانش دل است·جان محجوب از او مفخر حجاب شدست
- 6 ای بسا سنگ دلا که حجرش لعل شدست·ای بسا غوره در این معصره دوشاب شدست
- 7 این چه مشاطه و گلگونه غیب است کز او·زعفرانی رخ عشاق چو عناب شدست
- 8 چند عثمان پر از شرم که از مستی او·چون عمر شرم شکن گشته و خطاب شدست
- 9 طرفه قفال کز انفاس کند قفل و کلید·من دکان بستم کو فاتح ابواب شدست
ganjoor: sh415 · public domain