디완에 샴스› 가잘 68› 베이트 10 ← 이전 · 다음 →
디완에 샴스 · غزل شمارهٔ ۶۸
- چو از تیغ حیات انگیز زد مر مرگ را گردن فروآمد ز اسپ اقبال و میبوسید دستش را
G68:10
당신의 언어
아직 귀하의 언어로 된 번역이 없습니다 — 번역은 가잘 전체에 대해 한 번에 만들어집니다:
ai-draft · gemini-2.5-pro
이 베이트에 대한 해설
아직 작성되지 않았습니다 — 가잘의 맥락 안에서 이 베이트를 자세히 읽어보세요:
가잘 전체 ↗
- 1 چو شست عشق در جانم شناسا گشت شستش را·به شست عشق دست آورد جان بت پرستش را
- 2 به گوش دل بگفت اقبال رست آن جان به عشق ما·بکرد این دل هزاران جان نثار آن گفت رستش را
- 3 ز غیرت چونک جان افتاد گفت اقبال هم نجهد·نشستست این دل و جانم همیپاید نجستش را
- 4 چو اندر نیستی هستست و در هستی نباشد هست·بیامد آتشی در جان بسوزانید هستش را
- 5 برات عمر جان اقبال چون برخواند پنجه شصت·تراشید و ابد بنوشت بر طومار شصتش را
- 6 خدیو روح شمس الدین که از بسیاری رفعت·نداند جبرئیل وحی خود جای نشستش را
- 7 چو جامش دید این عقلم چو قرابه شد اشکسته·درستیهای بیپایان ببخشید آن شکستش را
- 8 چو عشقش دید جانم را به بالاییست از این هستی·بلندی داد از اقبال او بالا و پستش را
- 9 اگر چه شیرگیری تو دلا میترس از آن آهو·که شیرانند بیچاره مر آن آهوی مستش را
- 10 چو از تیغ حیات انگیز زد مر مرگ را گردن·فروآمد ز اسپ اقبال و میبوسید دستش را
- 11 در آن روزی که در عالم الست آمد ندا از حق·بده تبریز از اول بلی گویان الستش را
ganjoor: sh68 · public domain