디완에 샴스 가잘 759 베이트 10 ← 이전 · 다음 →

디완에 샴스 · غزل شمارهٔ ۷۵۹

  1. اگرم در نگشایی ز ره بام درآیم که زهی جان لطیفی که تماشای تو دارد

G759:10

당신의 언어

아직 귀하의 언어로 된 번역이 없습니다 — 번역은 가잘 전체에 대해 한 번에 만들어집니다:

이 베이트에 대한 해설

아직 작성되지 않았습니다 — 가잘의 맥락 안에서 이 베이트를 자세히 읽어보세요:

가잘 전체 ↗

  1. 1 دل من رای تو دارد سر سودای تو دارد·رخ فرسوده زردم غم صفرای تو دارد
  2. 2 سر من مست جمالت دل من دام خیالت·گهر دیده نثار کف دریای تو دارد
  3. 3 ز تو هر هدیه که بردم به خیال تو سپردم·که خیال شکرینت فر و سیمای تو دارد
  4. 4 غلطم گرچه خیالت به خیالات نماند·همه خوبی و ملاحت ز عطاهای تو دارد
  5. 5 گل صدبرگ به پیش تو فروریخت ز خجلت·که گمان برد که او هم رخ رعنای تو دارد
  6. 6 سر خود پیش فکنده چو گنه کار تو عرعر·که خطا کرد و گمان برد که بالای تو دارد
  7. 7 جگر و جان عزیزان چو رخ زهره فروزان·همه چون ماه گدازان که تمنای تو دارد
  8. 8 دل من تابه حلوا ز بر آتش سودا·اگر از شعله بسوزد نه که حلوای تو دارد
  9. 9 هله چون دوست بُدَستی همه جا جای نشستی·خنک آن بی‌خبری کو خبر از جای تو دارد
  10. 10 اگرم در نگشایی ز ره بام درآیم·که زهی جان لطیفی که تماشای تو دارد
  11. 11 به دو صد بام برآیم به دو صد دام درآیم·چه کنم آهوی جانم سر صحرای تو دارد
  12. 12 خمش ای عاشق مجنون بمگو شعر و بخور خون·که جهان ذره به ذره غم غوغای تو دارد
  13. 13 سوی تبریز شو ای دل بر شمس الحق مفضل·چو خیالش به تو آید که تقاضای تو دارد

ganjoor: sh759 · public domain