디완에 샴스 가잘 931 베이트 10 ← 이전 · 다음 →

디완에 샴스 · غزل شمارهٔ ۹۳۱

  1. همی‌رسد به عنان‌های آسمان دستش که اصبع دل او خاتم وفا دارد

G931:10

당신의 언어

아직 귀하의 언어로 된 번역이 없습니다 — 번역은 가잘 전체에 대해 한 번에 만들어집니다:

이 베이트에 대한 해설

아직 작성되지 않았습니다 — 가잘의 맥락 안에서 이 베이트를 자세히 읽어보세요:

가잘 전체 ↗

  1. 1 مها به دل نظری کن که دل تو را دارد·به روز و شب به مراعاتت اقتضا دارد
  2. 2 ز شادی و ز فرح در جهان نمی‌گنجد·دلی که چون تو دلارام خوش لقا دارد
  3. 3 ز آفتاب تو آن را که پشت گرم شود·چرا دلیر نباشد حذر چرا دارد
  4. 4 ز بهر شادی توست ار دلم غمی دارد·ز دست و کیسه توست ار کفم سخا دارد
  5. 5 خیال خوب تو چون وحشیان ز من برمد·که صورتیست تن بنده دست و پا دارد
  6. 6 مرا و صد چو مرا آن خیال بی‌صورت·ز نقش سیر کند عاشق فنا دارد
  7. 7 برهنه خلعت خورشید پوشد و گوید·خنک کسی که ز زربفت او قبا دارد
  8. 8 تنی که تابش خورشید جان بر او آید·گمان مبر که سر سایه هما دارد
  9. 9 بدانک موسی فرعون کش در این شهرست·عصاش را تو نبینی ولی عصا دارد
  10. 10 همی‌رسد به عنان‌های آسمان دستش·که اصبع دل او خاتم وفا دارد
  11. 11 غمش جفا نکند ور کند حلالش باد·به هر چه آب کند تشنه صد رضا دارد
  12. 12 فزون از آن نبود کش کشد به استسقا·در آن زمان دل و جان عاشق سقا دارد
  13. 13 اگر صبا شکند یک دو شاخ اندر باغ·نه هر چه دارد آن باغ از صبا دارد
  14. 14 شراب عشق چو خوردی شنو صلای کباب·ز مقبلی که دلش داغ انبیا دارد
  15. 15 زمین ببسته دهان تاسه مه که می‌داند·که هر زمین به درون در نهان چه‌ها دارد
  16. 16 بهار که بنماید زمین نیشکرت·از آن زمین به درون ماش و لوبیا دارد
  17. 17 چرا چو دال دعا در دعا نمی‌خمد·کسی که از کرمش قبله دعا دارد
  18. 18 چو پشت کرد به خورشید او نمازی نیست·از آنک سایه خود پیش و مقتدا دارد
  19. 19 خموش کن خبر من صمت نجا بشنو·اگر رقیب سخن جوی ما روا دارد

ganjoor: sh931 · public domain