디완에 샴스 가잘 963 베이트 15 ← 이전 · 다음 →

디완에 샴스 · غزل شمارهٔ ۹۶۳

  1. چه خوشست شب‌ها ز مهی که آن مه همه روی باشد که قفا نباشد

G963:15

당신의 언어

아직 귀하의 언어로 된 번역이 없습니다 — 번역은 가잘 전체에 대해 한 번에 만들어집니다:

이 베이트에 대한 해설

아직 작성되지 않았습니다 — 가잘의 맥락 안에서 이 베이트를 자세히 읽어보세요:

가잘 전체 ↗

  1. 1 دل من که باشد که تو را نباشد·تن من کی باشد که فنا نباشد
  2. 2 فلکش گرفتم چو مهش گرفتم·چه زنند هر دو چو ضیا نباشد
  3. 3 به درون جنت به میان نعمت·چه شکنجه باشد چو لقا نباشد
  4. 4 چو تو عذر خواهی گنه و جفا را·چه کند جفاها که وفا نباشد
  5. 5 چو خطا تو گیری به عتاب کردن·چه کند دل و جان که خطا نباشد
  6. 6 دو هزار دفتر چو به درس گویم·نه فسرده باشم چو صفا نباشد
  7. 7 سمنی نخندد شجری نرقصد·چمنی نبوید چو صبا نباشد
  8. 8 تو به فقر اگر چه که برهنه گردی·چه غمست مه را که قبا نباشد
  9. 9 چه عجب که جاهل ز دلست غافل·ملکی و شاهی همه را نباشد
  10. 10 همه مجرمان را کرمش بخواند·چو به توبه آیند و دغا نباشد
  11. 11 بگداز جان را مه آسمان را·به خدا که چیزی چو خدا نباشد
  12. 12 چه کنی سری را که فنا بکوبد·چه کنی زری را که تو را نباشد
  13. 13 همه روز گویی چو گلست یارم·چه کنی گلی را که بقا نباشد
  14. 14 مگریز ای جان ز بلای جانان·که تو خام مانی چو بلا نباشد
  15. 15 چه خوشست شب‌ها ز مهی که آن مه·همه روی باشد که قفا نباشد
  16. 16 چه خوشست شاهی که غلام او شد·چه خوشست یاری که جدا نباشد
  17. 17 تو خمش کن ای تن که دلم بگوید·که حدیث دل را من و ما نباشد

ganjoor: sh963 · public domain