읽기 권 2 장 80 ← 이전 · 다음 →

بخش ۸۰ - قصهٔ آن شخص کی اشتر ضالهٔ خود می‌جست و می‌پرسید

길 잃은 낙타를 찾고 묻던 사람의 이야기

  1. M2:2916 اشتری گم کردی و جُستیش چُستچون بیابی چون ندانی کان تُست؟
  2. M2:2917 ضاله چه بود ناقهٔ گم کرده‌ایاز کفت بگریخته در پرده‌ای
  3. M2:2918 آمده در بار کردن کارواناشتر تو زان میان گشته نهان
  4. M2:2919 می‌دوی این سو و آن سو خشک‌لبکاروان شد دور و نزدیکست شب
  5. M2:2920 رخت مانده بر زمین در راه خوفتو پی اشتر دوان گشته به‌طوف
  6. M2:2921 کای مسلمانان که دیده‌ست اشتریجَسته بیرون بامداد از آخُری
  7. M2:2922 هر که بر گوید نشان از اشترممژدگانی می‌دهم چندین درم
  8. M2:2923 باز می‌جویی نشان از هر کسیریش‌خندت می‌کند زین هر خسی
  9. M2:2924 که اشتری دیدیم می‌رفت این طرفاشتری سرخی به سوی آن علف
  10. M2:2925 آن یکی گوید بریده‌گوش بودوآن دگر گوید جُلش منقوش بود
  11. M2:2926 آن یکی گوید شتر یک‌چشم بودوآن دگر گوید ز گر بی‌پشم بود
  12. M2:2927 از برای مژدگانی صد نشاناز گزافه هر خسی کرده بیان