بخش ۹۶ - بقیهٔ قصهٔ ابراهیم ادهم بر لب آن دریا
이브라힘 이븐 아드함(Ibrahim ibn Adham)의 바닷가 이야기의 나머지 부분
- M2:3345 چون نفاذ امر شیخ آن میر دیدز آمد ماهی شدش وجدی پدید
- M2:3346 گفت اه ماهی ز پیران آگهستشه تنی را کو لعین درگهست
- M2:3347 ماهیان از پیر آگه ما بعیدما شقی زین دولت و ایشان سعید
- M2:3348 سجده کرد و رفت گریان و خرابگشت دیوانه ز عشق فتح باب
- M2:3349 پس تو ای ناشستهرو در چیستیدر نزاع و در حسد با کیستی
- M2:3350 با دم شیری تو بازی میکنیبر ملایک ترکتازی میکنی
- M2:3351 بد چه میگویی تو خیر محض راهین ترفع کم شمر آن خفض را
- M2:3352 بد چه باشد مس محتاج مهانشیخ کی بود کیمیای بیکران
- M2:3353 مس اگر از کیمیا قابل نبدکیمیا از مس هرگز مس نشد
- M2:3354 بد چه باشد سرکشی آتشعملشیخ کی بود عین دریای ازل
- M2:3355 دایم آتش را بترسانند از آبآب کی ترسید هرگز ز التهاب
- M2:3356 در رخ مه عیببینی میکنیدر بهشتی خارچینی میکنی
- M2:3357 گر بهشت اندر روی تو خارجوهیچ خار آنجا نیابی غیر تو
- M2:3358 میبپوشی آفتابی در گلیرخنه میجویی ز بدر کاملی
- M2:3359 آفتابی که بتابد در جهانبهر خفاشی کجا گردد نهان
- M2:3360 عیبها از رد پیران عیب شدغیبها از رشک ایشان غیب شد
- M2:3361 باری ار دوری ز خدمت یار باشدر ندامت چابک و بر کار باش
- M2:3362 تا از آن راهت نسیمی میرسدآب رحمت را چه بندی از حسد
- M2:3363 گرچه دوری دور میجنبان تو دمحیث ما کنتم فولوا وجهکم
- M2:3364 چون خری در گل فتد از گام تیزدم بدم جنبد برای عزم خیز
- M2:3365 جای را هموار نکند بهر باشداند او که نیست آن جای معاش
- M2:3366 حس تو از حس خر کمتر بدستکه دل تو زین وحلها بر نجست
- M2:3367 در وحل تاویل و رخصت میکنیچون نمیخواهی کز آن دل بر کنی
- M2:3368 کین روا باشد مرا من مضطرمحق نگیرد عاجزی را از کرم
- M2:3369 خود گرفتستت تو چون کفتار کوراین گرفتن را نبینی از غرور
- M2:3370 میگوند اینجایگه کفتار نیستاز برون جویید کاندر غار نیست
- M2:3371 این همیگویند و بندش مینهنداو همیگوید ز من بی آگهند
- M2:3372 گر ز من آگاه بودی این عدوکی ندا کردی که آن کفتار کو