مثنوی
읽기
질문
English فارسی Español Français Deutsch Nederlands Türkçe العربية اردو हिन्दी Русский Bahasa Indonesia 中文 日本語 Italiano Português 한국어 Bosanski Azərbaycanca Oʻzbekcha Тоҷикӣ دری বাংলা پښتو 繁體中文 Svenska Română Suomi Українська ไทย Filipino
▾
Aa
글자 크기
A −
A +
번역 글꼴
Aa
Aa
구절 아래
번역
의미
유리
초기화
☀ ☾
읽기 ›
권 5 ›
장 161
بخش ۱۶۱ - نصیحت مبارزان او را کی با این دل و زهره کی تو داری کی از کلابیسه شدن چشم کافر اسیری دست بسته بیهوش شوی و دشنه از دست بیفتد زنهار زنهار ملازم مطبخ خانقاه باش و سوی پیکار مرو تا رسوا نشوی
전사들이 그에게 충고하길, “이런 심장과 간으로, 포로로 잡힌 불신자의 눈을 보고 기절하고 단도를 떨어뜨릴 네가 감히! 조심하고 조심하여 수도원의 주방에만 머물고 전투에 나가지 마라. 그렇지 않으면 수치를 당할 것이다.”
원문
한국어
둘 다
✦
이 단락 전체를 당신의 언어로 읽기
0 /12
M5:3762
قوم گفتندش به پیکار و نبرد با چنین زهره که تو داری مگرد
M5:3763
چون ز چشم آن اسیر بستهدست غرقه گشتی کشتی تو در شکست
M5:3764
پس میان حملهٔ شیران نر که بود با تیغشان چون گوی سر
M5:3765
کی توانی کرد در خون آشنا چون نهای با جنگ مردان آشنا
M5:3766
که ز طاقاطاق گردنها زدن طاقطاق جامه کوبان ممتهن
M5:3767
بس تن بیسر که دارد اضطراب بس سر بیتن به خون بر چون حباب
M5:3768
زیر دست و پای اسپان در غزا صد فنا کن غرقه گشته در فنا
M5:3769
این چنین هوشی که از موشی پرید اندر آن صف تیغ چون خواهد کشید
M5:3770
چالش است آن حمزه خوردن نیست این تا تو برمالی بخوردن آستین
M5:3771
نیست حمزه خوردن اینجا تیغ بین حمزهای باید درین صف آهنین
M5:3772
کار هر نازکدلی نبود قتال که گریزد از خیالی چون خیال
M5:3773
کار ترکانست نه ترکان برو جای ترکان هست خانه خانه شو
이전 بخش ۱۶۰ - وصف ضعیف دلی و سستی صوفی سایه پرورد مجاهده ناکرده درد و داغ عشق ناچشیده به سجده و دستبوس عام و به حرمت نظر کردن و بانگشت نمودن ایشان کی امروز در زمانه صوفی اوست غره شده و بوهم بیمار شده همچون آن معلم کی کودکان گفتند کی رنجوری و با این وهم کی من مجاهدم مرا درین ره پهلوان میدانند با غازیان به غزا رفته کی به ظاهر نیز هنر بنمایم در جهاد اکبر مستثناام جهاد اصغر خود پیش من چه محل دارد خیال شیر دیده و دلیریها کرده و مست این دلیری شده و روی به بیشه نهاده به قصد شیر و شیر به زبان حال گفته کی کلا سوف تعلمون ثم کلا سوف تعلمون 그늘에서 자라고 고난을 겪어본 적이 없으며 사랑의 고통과 상처를 맛보지 못한 연약하고 나약한 수피를 묘사하다. 그는 대중의 경배와 손키스, 그리고 사람들이 그를 오늘날의 수피라고 지칭하며 손가락으로 가리키는 것에 만족하고 오만에 빠져 병들었다. 마치 아이들이 병들었다고 말하자 아픈 줄 착각한 교사처럼. 그는 자신을 무자헤드(성전 참여자)로 여기고, 이 길에서 자신을 영웅으로 생각하며, 전사들과 함께 전투에 나섰다. 겉으로도 용맹함을 보여주겠다고 생각했지만, 그는 위대한 성전에서 면제되었으니, 작은 성전이 자신에게 무슨 의미가 있겠는가? 그는 사자를 꿈에서 보고 용맹을 떨치며, 그 용맹에 취해 사자를 찾아 숲으로 향했다. 그러자 사자가 말하길, “결코 너는 알게 될 것이다. 그리고 결코 너는 알게 될 것이다.”
다음 بخش ۱۶۲ - حکایت عیاضی رحمهالله کی هفتاد غزو کرده بود سینه برهنه بر امید شهید شدن چون از آن نومید شد از جهاد اصغر رو به جهاد اکبر آورد و خلوت گزید ناگهان طبل غازیان شنید نفس از اندرون زنجیر میدرانید سوی غزا و متهم داشتن او نفس خود را درین رغبت 아이야드(그에게 자비가 있기를)의 이야기. 그는 순교를 바라며 칠십 번의 전투에 맨가슴으로 참여했으나, 희망이 좌절되자 작은 성전을 버리고 위대한 성전으로 향하며 은둔했다. 갑자기 전사들의 북소리를 듣자, 그의 내면은 사슬을 끊고 전투를 향해 날아갔고, 그는 이 열망 속에서 자신의 영혼을 의심했다.