بخش ۶۱ - صاحبدلی دید سگ حامله در شکم آن سگبچگان بانگ میکردند در تعجب ماند کی حکمت بانگ سگ پاسبانیست بانگ در اندرون شکم مادر پاسبانی نیست و نیز بانگ جهت یاری خواستن و شیر خواستن باشد و غیره و آنجا هیچ این فایدهها نیست چون به خویش آمد با حضرت مناجات کرد و ما یعلم تاویله الا الله جواب آمد کی آن صورت حال قومیست از حجاب بیرون نیامده و چشم دل باز ناشده دعوی بصیرت کنند و مقالات گویند از آن نی ایشان را قوتی و یاریی رسد و نه مستمعان را هدایتی و رشدی
한 마음을 가진 자가 임신한 암캐를 보았는데, 그 암캐의 뱃속에서 강아지들이 짖고 있었다. 그는 “개가 짖는 것은 경비의 지혜인데, 어미 뱃속에서 짖는 것은 경비가 아니다. 또한 짖는 것은 도움이나 젖을 구하는 등의 이유일 텐데, 여기에는 그러한 이점들이 전혀 없다”고 생각하며 놀라움에 잠겼다. 이내 정신을 차린 후 그는 주님께 간구했다. “오직 알라만이 그 의미를 아시나이다(و ما یعلم تاویله الا الله).” 그러자 답이 왔다. “그것은 장막에서 나오지 못하고 마음의 눈이 뜨이지 않은 무리들의 상태이다. 그들은 통찰력을 주장하고 말들을 하지만, 그것으로 그들에게 어떤 힘이나 도움도 오지 않고, 듣는 자들에게도 어떤 인도나 성숙도 오지 않는다.”
- M5:1444 آن یکی میدید خواب اندر چلهدر رهی ماده سگی بد حامله
- M5:1445 ناگهان آواز سگبچگان شنیدسگبچه اندر شکم بد ناپدید
- M5:1446 بس عجب آمد ورا آن بانگهاسگبچه اندر شکم چون زد ندا
- M5:1447 سگبچه اندر شکم ناله کنانهیچکس دیدست این اندر جهان
- M5:1448 چون بجست از واقعه آمد به خویشحیرت او دم به دم میگشت بیش
- M5:1449 در چله کس نی که گردد عقده حلجز که درگاه خدا عز و جل
- M5:1450 گفت یا رب زین شکال و گفت و گودر چله وا ماندهام از ذکر تو
- M5:1451 پر من بگشای تا پران شومدر حدیقهٔ ذکر و سیبستان شوم
- M5:1452 آمدش آواز هاتف در زمانکه آن مثالی دان ز لاف جاهلان
- M5:1453 کز حجاب و پرده بیرون نامدهچشم بسته بیهده گویان شده
- M5:1454 بانگ سگ اندر شکم باشد زیاننه شکارانگیز و نه شب پاسبان
- M5:1455 گرگ نادیده که منع او بوددزد نادیده که دفع او شود
- M5:1456 از حریصی وز هوای سروریدر نظر کند و بلافیدن جری
- M5:1457 از هوای مشتری و گرمداربی بصیرت پا نهاده در فشار
- M5:1458 ماه نادیده نشانها میدهدروستایی را بدان کژ مینهد
- M5:1459 از برای مشتری در وصف ماهصد نشان نادیده گوید بهر جاه
- M5:1460 مشتری کو سود دارد خود یکیستلیک ایشان را درو ریب و شکیست
- M5:1461 از هوای مشتری بیشکوهمشتری را باد دادند این گروه
- M5:1462 مشتری ماست الله اشتریاز غم هر مشتری هین برتر آ
- M5:1463 مشتریی جو که جویان توستعالم آغاز و پایان توست
- M5:1464 هین مکش هر مشتری را تو به دستعشقبازی با دو معشوقه بدست
- M5:1465 زو نیابی سود و مایه گر خردنبودش خود قیمت عقل و خرد
- M5:1466 نیست او را خود بهای نیم نعلتو برو عرضه کنی یاقوت و لعل
- M5:1467 حرص کورت کرد و محرومت کنددیو همچون خویش مرجومت کند
- M5:1468 همچنانک اصحاب فیل و قوم لوطکردشان مرجوم چون خود آن سخوط
- M5:1469 مشتری را صابران در یافتندچون سوی هر مشتری نشتافتند
- M5:1470 آنک گردانید رو زان مشتریبخت و اقبال و بقا شد زو بری
- M5:1471 ماند حسرت بر حریصان تا ابدهمچو حال اهل ضروان در حسد