بخش ۹۲ - باز خواندن شهزاده نصوح را از بهر دلاکی بعد از استحکام توبه و قبول توبه و بهانه کردن او و دفع گفتن
회개가 확고해지고 받아들여진 후에, 공주가 나수(Nasu)를 다시 불러 마사지를 시키려 하자, 그녀가 핑계를 대어 거절한 이야기.
- M5:2315 بعد از آن آمد کسی کز مرحمتدختر سلطان ما میخواندت
- M5:2316 دختر شاهت همیخواند بیاتا سرش شویی کنون ای پارسا
- M5:2317 جز تو دلاکی نمیخواهد دلشکه بمالد یا بشوید با گلش
- M5:2318 گفت رو رو دست من بیکار شدوین نصوح تو کنون بیمار شد
- M5:2319 رو کسی دیگر بجو اشتاب و تفتکه مرا والله دست از کار رفت
- M5:2320 با دل خود گفت کز حد رفت جرماز دل من کی رود آن ترس و گرم
- M5:2321 من بمردم یک ره و باز آمدممن چشیدم تلخی مرگ و عدم
- M5:2322 توبهای کردم حقیقت با خدانشکنم تا جان شدن از تن جدا
- M5:2323 بعد آن محنت کرا بار دگرپا رود سوی خطر الا که خر