بخش ۱۱۸ - حکایت آن شخص کی خواب دید کی آنچ میطلبی از یسار به مصر وفا شود آنجا گنجیست در فلان محله در فلان خانه چون به مصر آمد کسی گفت من خواب دیدهام کی گنجیست به بغداد در فلان محله در فلان خانه نام محله و خانهٔ این شخص بگفت آن شخص فهم کرد کی آن گنج در مصر گفتن جهت آن بود کی مرا یقین کنند کی در غیر خانهٔ خود نمیباید جستن ولیکن این گنج یقین و محقق جز در مصر حاصل نشود
어떤 사람이 꿈을 꾸어 “네가 찾고 있는 부는 이집트에서 이루어질 것이다. 그곳의 어느 동네 어느 집에 보물이 있다”는 말을 들었다. 그가 이집트에 오자 어떤 사람이 “내가 꿈을 꾸었는데, 바그다드의 어느 동네 어느 집에 보물이 있다”고 말하며 그 사람의 동네와 집 이름을 말했다. 그 사람은 이집트에서 그 보물을 찾으라는 말이 “자기 집 밖에서는 찾지 말라”는 것을 확신시키기 위한 것이었지만, 이 확고한 보물은 이집트에서만 얻을 수 있다는 것을 깨달았다
- M6:4203 بود یک میراثی مال و عقارجمله را خورد و بماند او عور و زار
- M6:4204 مال میراثی ندارد خود وفاچون بناکام از گذشته شد جدا
- M6:4205 او نداند قدر هم کآسان بیافتکو به کدّ و رنج و کسبش کم شتافت
- M6:4206 قدر جان زان میندانی ای فلانکه بدادت حق به بخشش رایگان
- M6:4207 نقد رفت و کاله رفته و خانههاماند چون چغدان در آن ویرانهها
- M6:4208 گفت یا رب برگ دادی رفت برگیا بده برگی و یا بفرست مرگ
- M6:4209 چون تهی شد یاد حق آغاز کردیا رب و یا رب اَجِرنی ساز کرد
- M6:4210 چون پیمبر گفته مؤمن مِزهَرستدر زمان خالیی نالهگَرست
- M6:4211 چون شود پُر مطربش بنهد ز دستپر مشو که آسیبِ دست او خوشست
- M6:4212 تی شو و خوش باش بین اصبعینکز می لاأَین سرمست است این
- M6:4213 رفت طغیان آب از چشمش گشادآب چشمش زرع دین را آب داد