بخش ۱۳۵ - خطاب حق تعالی به عزرائیل علیهالسلام کی ترا رحم بر کی بیشتر آمد ازین خلایق کی جانشان قبض کردی و جواب دادن عزرائیل حضرت را
하느님께서 아즈라일 천사(그에게 평화가 있기를)에게 “이 피조물들 중 누구에게 가장 연민을 느꼈느냐, 그들의 영혼을 거두어 갈 때”라고 말씀하시고, 아즈라일 천사가 하느님께 대답한 이야기
- M6:4793 حق به عزرائیل میگفت ای نقیببر کی رحم آمد ترا از هر کئیب
- M6:4794 گفت بر جمله دلم سوزد به دردلیک ترسم امر را اهمال کرد
- M6:4795 تا بگویم کاشکی یزدان مرادر عوض قربان کند بهر فتی
- M6:4796 گفت بر کی بیشتر رحم آمدتاز کی دل پر سوز و بریانتر شدت
- M6:4797 گفت روزی کشتیی بر موج تیزمن شکستم ز امر تا شد ریز ریز
- M6:4798 پس بگفتی قبض کن جان همهجز زنی و غیر طفلی زان رمه
- M6:4799 هر دو بر یک تختهای در ماندندتخته را آن موجها میراندند
- M6:4800 باز گفتی جان مادر قبض کنطفل را بگذار تنها ز امر کن
- M6:4801 چون ز مادر بسکلیدم طفل راخود تو میدانی چه تلخ آمد مرا
- M6:4802 بس بدیدم دود ماتمهای زفتتلخی آن طفل از فکرم نرفت
- M6:4803 گفت حق آن طفل را از فضل خویشموج را گفتم فکن در بیشهایش
- M6:4804 بیشهای پر سوسن و ریحان و گلپر درخت میوهدار خوشاکل
- M6:4805 چشمههای آب شیرین زلالپروریدم طفل را با صد دلال
- M6:4806 صد هزاران مرغ مطرب خوشصدااندر آن روضه فکنده صد نوا
- M6:4807 پسترش کردم ز برگ نسترنکرده او را آمن از صدمهٔ فتن
- M6:4808 گفته من خورشید را کو را مگزباد را گفته برو آهسته وز
- M6:4809 ابر را گفته برو باران مریزبرق را گفته برو مگرای تیز
- M6:4810 زین چمن ای دی مبران اعتدالپنجه ای بهمن برین روضه ممال