Divan-e Shams Ghazel 2119 ← vorige · volgende →

Divan-e Shams · G2119 · 37 verzen

غزل شمارهٔ ۲۱۱۹

Open een couplet voor zijn eigen pagina — weergave, toelichting, moeilijke woorden.

  1. G2119:1 اگر امروز دلدارم درآید همچو دی خندانفلک اندر سجود آید نهد سر از بن دندان
  2. G2119:2 الا یا صاح لا تعجل بقتلی قد دنا المقتلترفق ساعه و اسال وصل من باد بالهجران
  3. G2119:3 بگفتم ای دل خندان چرا دل کرده‌ای سندانببین این اشک بی‌پایان طوافی کن بر این طوفان
  4. G2119:4 عذیری منک یا مولا فان الهم استولیو انت بالوفا اولی فلا تشمت بی الشیطان
  5. G2119:5 مرا گوید چه غم دارد دل آواره چه کم دارمنه بیمارم نه غمخوارم مرا نگرفت غم چندان
  6. G2119:6 الا یا متلفی زرنی لتحیینی و تنشرنیقد استولیت فانصرنی فان الفضل بالاحسان
  7. G2119:7 مکن جانا مکن جانا که هم خوبی و هم داناکرم منسوخ شد مانا نشد منسوخ ای سلطان
  8. G2119:8 و ما ذنبی سوی انی عدیم الصبر فی فنیفلا تعرض بذا عنی وجد بالعفو و الغفران
  9. G2119:9 عجب گردد دل و رایش ز بی‌باکی ببخشایشخدایا مهر افزایش محالی را بساز امکان
  10. G2119:10 اتیناکم اتیناکم فاحیونا بلقیاکمو سقونا به سقیاکم خذوا بالجود یا اخوان
  11. G2119:11 شفیعی گر تو را گیرد که آن بیچاره می‌میرددل تو پند نپذیرد پس این دردی است بی‌درمان
  12. G2119:12 دخلت النار سکرانا حسبت النار اوطاناالفت النار احیانا فمن ذایألف النیران
  13. G2119:13 چو بیند سوز من گوید که این زرق است یا برقیچو بیند گریه‌ام گوید که این اشک است یا باران
  14. G2119:14 خلیلی قد دنا نقلی بلا قلب و لا عقلو لا تعرض و لا تقل و لا تردینی بالنسیان
  15. G2119:15 مرا گوید که درد ما به از قند است و از حلواتو را صرع است یا سودا کس از حلوا کند افغان
  16. G2119:16 یقول خادع المعشر بلاء العشق کالسکرو شوک الحب کالعبهر فما یبکیک یا فتان
  17. G2119:17 ز رنجم گنج‌ها داری ز خارم جفت گلزاریچه می‌نالی به طراری منم سلطان طراران
  18. G2119:18 جراحات الهوی تشفی کدورات الهوی تصفیبرودات الهوی تدفی و نیران الهوی ریحان
  19. G2119:19 مگر خواهی که خامان را بیندازی ز راه ماکه می‌مویی و می‌گویی چنین مقلوب با ایشان
  20. G2119:20 اذا استغنیت لا تبخل تصدق فی الهوی و انخلفبیس البخل فی المأکل و نعم الجود فی الانسان
  21. G2119:21 چو در بزم طرب باشی بخیلی کم کن ای ناشیمبادا یار ز اوباشی کند با تو همین دستان
  22. G2119:22 الا یا ساقیا اوفر و لا تمنن لتستکثرادر کاستنا و اسکر فان العیش للسکران
  23. G2119:23 چو خوردی صرف خوش بو را بده یاران می‌جو رارها کن حرص بدخو را مخور می جز در این میدان
  24. G2119:24 فلا تسق بکاسات صغار بل بطاساتو امددنا بحرات عظام یا عظیم الشأن
  25. G2119:25 بهل جام عصیرانه که آوردی ز میخانهسبو را ساز پیمانه که بی‌گه آمدیم ای جان
  26. G2119:26 سقانا ربنا کاسا مراعاه و ایناسافنعم الکاس مقیاسا و بیس الهم کالسرحان
  27. G2119:27 بیار آن جام خوش دم را که گردن می‌زند غم رابیار آن یار محرم را که خاک او است صد خاقان
  28. G2119:28 اذا ما شیت ابقائی فکن یا عشق سقائیو مل بالفقر تلقائی و انت الدین و الدیان
  29. G2119:29 میی کز روح می‌خیزد به جام فقر می‌ریزدحیات خلد انگیزد چو ذات عشق بی‌پایان
  30. G2119:30 الا یا ساقی السکری انل کاساتنا تتریتسلی القلب بالبشری تصفینا عن الشنن
  31. G2119:31 دغل بگذار ای ساقی بکن این جمله در باقیکه صاف صاف راواقی مثال باده خم دان
  32. G2119:32 سنا برق لساقینا بکاسات تلاقیناتضیء فی تراقینا بنور لاح کالفرقان
  33. G2119:33 زهی آبی که صد آتش از او در دل زند شعلهیکی لون است و صد الوان شود بر روی از او تابان
  34. G2119:34 فماء مشبه النار عزیز مثل دینارفدیناه به قنطار بلا عد و لا میزان
  35. G2119:35 شرابی چون زر سوری ولی نوری نه انگوریبرد از دیده‌ها کوری بپراند سوی کیوان
  36. G2119:36 اذا افناک سقیاها و زاد الشرب طغواهافایاکم و ایاها و خلوا دهشته الحیران
  37. G2119:37 چو کرد آن می دگر سانش نمود آن جوش و برهانشاناالحق بجهد از جانش زهی فر و زهی برهان

ganjoor: sh2119 · public domain