لوستل دفتر ۱ د پاچا لخوا د هغه ډاکټر رابلل چې ناروغ وګوري او حالت يې وڅېړي بيت ۱۲۳

M1:123 — در تصوّر ذات او را گُنج کو / تا درآید در تصوّر مثل او

در تصوّر ذات او را گُنج کوتا درآید در تصوّر مثل او
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M1:123

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: چگونه ذات او در توانِ تصور آدمی می‌گنجد؟ چگونه مانند او به اندیشه و خیال درمی‌آید؟ معنا: این بیت بیانگر آن است که ذات خداوند یا حقیقت مطلق، از هرگونه تصور و تصویر ذهنی آدمی فراتر است و در حیطهٔ فهم بشری نگنجد.

شرح

مولانا، در ادامهٔ بحث از «شمس جان» که در ابیات پیشین طرح کرده بود، با این بیت پرسشی کلیدی مطرح می‌کند: «ذات حق را چگونه می‌توان به تصور درآورد؟ یا حتی مَثَل و مانندی برای او در خیال ساخت؟» پاسخ او، بی‌هیچ تردیدی، منفی است. ذات خداوند، یا به تعبیر او «شمس جان»، چنان بی‌صورت و فراتر از ماده است که در چارچوب تصورات ذهنی ما، که همواره با صورت‌ها و مفاهیم سروکار دارند، نمی‌گنجد.

من قبلاً هم به این نکته اشاره کرده‌ام که تصور (Information در انگلیسی) همیشه احضار و درک صورت است. شما وقتی چیزی را تصور می‌کنید، یک «فرم» از آن در ذهن خود می‌سازید. اما اگر شیئی «بی‌فرم» و «بی‌صورت» باشد، چگونه می‌توانید از آن تصویری بسازید؟ چنین چیزی، از نظر مولانا و عارفان، محال است. همان‌گونه که شمس فلک، یعنی خورشید آسمانی، اگرچه در خارج یگانه است، اما می‌توان مثل و مانند آن را در ذهن تصویر کرد، ولی «شمس جان» که «خارج آمد از اثیر» (همان عرصهٔ طبیعت و هرچه در آن است)، نه در ذهن نظیری دارد و نه در خارج.

مولانا این مفهوم را بارها با مثال‌های گوناگون توضیح داده است. یکی از زیباترین آن‌ها، داستان اشتر و خانهٔ مرغ است: «چون به خانهٔ مرغ اشتر پا نهاد / خانه ویران گشت و سقفش اوفتاد». یعنی اشتر (نماد حق مطلق) نمی‌تواند در خانهٔ مرغ (نماد خیال و فهم محدود بشری) بگنجد. ورود او به معنای فنای خانه و اهل خانه است. همین‌طور در مورد جویندهٔ خدا می‌گوید: «همچنین جویای درگاه خدا / چون خدا آید شود جوینده لا». وقتی حق جلوه کند، جوینده در برابر عظمت او «لا» می‌شود، یعنی فانی می‌گردد. این دو با هم جمع نمی‌شوند، «مانعة‌الجمع» هستند.

یک مثال دیگر، قصهٔ پشه و باد در محضر سلیمان است. پشه از باد شکایت می‌برد که او را از ایستادن باز می‌دارد. سلیمان باد را احضار می‌کند، اما همین که باد حاضر می‌شود، پشه راه گریز در پیش می‌گیرد و می‌گوید: «ای شه، داد من از بود اوست». یعنی شکایتش از «بودن» باد است، نه از عمل آن. حضور یکی، مزاحم حضور دیگری است. این همان معنای «فنا» است که عارفان از آن دم می‌زنند؛ فنای سالک در ذات حق. این فنا، نه نیستی مطلق، بلکه عدم حضورِ جوینده در برابر حضورِ مطلق است. ذهنِ صورت‌سازِ ما نمی‌تواند حقیقت بی‌صورت را در خود بگنجاند؛ پس برای درک آن، باید از خود و تصورات خود فانی شود.

نکات کلیدی

  • ذات خداوند از هرگونه تصور ذهنی و صورت‌سازی بشری فراتر است؛ حقیقت مطلق بی‌صورت است.
  • توانایی تصور انسان محدود به «صورت‌ها» است و نمی‌تواند بی‌صورتی را درک کند.
  • ورود حقیقت مطلق (اشتر) به عالم فهم ما (خانه مرغ)، مستلزم فنای خود ما و تصوراتمان است.
  • جویندهٔ خدا باید آمادهٔ «لا» شدن و فنا در برابر حضور حق باشد.
  • همانند داستان پشه و باد، حضور مطلق حق مجال حضور «من»ِ جوینده را نمی‌دهد؛ این دو مانعة‌الجمع‌اند.

Sources: d1-s19 · 00:26:34 d1-s19 · 00:34:00 d1-s19 · 00:47:45

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.