لوستل دفتر ۱ د پاچا لخوا د هغه ډاکټر رابلل چې ناروغ وګوري او حالت يې وڅېړي بيت ۱۴۱

M1:141 — آرزو می‌خواه، لیک اندازه خواه / برنتابد کوه را یک برگ کاه

آرزو می‌خواه، لیک اندازه خواهبرنتابد کوه را یک برگ کاه
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M1:141

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: ای سالک، آرزو داشته باش، اما آرزوی به اندازه و متناسب با ظرفیت خودت داشته باش. کوه سترگ هم توانایی نگه داشتن یک برگ کاه را ندارد، چه رسد به حقیقت عظیم معشوق.

معنا: مولانا به ما می‌آموزد که تمنای وصال و کشف حقیقت، اگر بی‌حد و بی‌اندازه باشد، می‌تواند ویرانگر باشد. او توصیه می‌کند که در طلب خود اعتدال ورزیم، چرا که ظرفیت ما محدود است و حقیقت مطلق، بی‌واسطه، ما را تاب نمی‌آورد.

شرح

این بیت در ادامهٔ گفتگوی مولانا با جان خویش می‌آید که اصرار بر کشف بی‌پردهٔ راز معشوق دارد. جانِ عاشق بی‌تاب، می‌خواهد معشوق را عریان و بی‌حجاب ببیند و می‌گوید که «میان ما و تو جز پیرهن نخواهد ماند». این تمنا، همان‌طور که سعدی نیز در غزل‌های عاشقانه‌اش می‌گوید، خواسته‌ای است که پرده‌ها را برمی‌افتد تا وصال کامل شود. حتی خود مولانا در بستر مرگ، هنگام عیادت صدرالدین قونیوی، به این «پیراهن» اشاره می‌کند و می‌گوید: «بین من و معشوق پیراهنی بیش نمانده است»، که قرار است با مرگ برداشته شود و وصل صورت گیرد.

اما مولانا در پاسخ به این اصرار جان، حکیمانه تذکر می‌دهد که این آرزو باید با اندازه باشد. او به جان می‌گوید: «گفتم ار عریان شود او در عیان / نی تو مانی نی کنارت نی میان». اگر آن حقیقت مطلق، بی‌پرده و بی‌واسطه تجلی کند، نه تویی باقی می‌ماند و نه از کنار و میان تو اثری می‌ماند. بقای ما، بقای هستیِ مقیدِ ما، به همین پرده‌ها و حجاب‌ها وابسته است. بی‌جهت نیست که خیام نیز با حکمت خاص خود می‌گوید: «اسرار ازل را نه تو دانی و نه من / وین خط مقرمط نه تو خوانی و نه من / هست از پس پرده گفتگوی من و تو / چون پرده برافتد نه تو مانی و نه من». بقای ما به همین پرده‌هاست؛ برداشتن پرده به معنای فنای محض است.

مولانا مثال می‌زند که «برنتابد کوه را یک برگ کاه». ظرفیت وجودی ما، هرچند بزرگ و عظیم بنماید، در برابر عظمت آن حقیقت، همچون یک برگ کاه است در مقابل کوه. چگونه می‌تواند این همه عظمت را تاب آورد؟ سپس با مثالی دیگر این معنا را روشن‌تر می‌کند: «آفتابی کز وی این عالم فروخت / اندکی گر بیش تابد جمله سوخت». همین آفتابی که جان‌بخش عالم است، اگر اندکی بیش از حد بتابد، تمامی عالم را می‌سوزاند و نابود می‌کند. بنابراین، تجلی حقیقت نیز به تناسب ظرفیت و از «ورای حجاب» صورت می‌گیرد و این حجاب نه تنها مانع، بلکه محافظ و ضامن بقای ماست.

در نهایت، مولانا با اشاره به شمس تبریزی که نماد همان تجلی بی‌واسطه و قدرتمند بود، بحث را به اتمام می‌رساند: «فتنه و آشوب و خون‌ریزی مجو / بیش از این از شمس تبریزی مگو». این نه تنها اشاره‌ای است به شور و غوغایی که شمس در قونیه برانگیخت و سلطان ولد نیز او را «آن که بودش نهاد خون‌ریزی» می‌خواند، بلکه هشداری است که اصرار بر کشف بی‌واسطه، می‌تواند فتنه‌ها و آشوب‌های درونی و بیرونی بسیاری را به دنبال داشته باشد. پس بهتر آن است که از این طلب افراطی دست کشیم و به تدبیر حق که از پس پرده و از طریق «حکایت» با ما سخن می‌گوید، تن دهیم. مثنوی خود این «حکایت» است؛ تجلی روح مولانا که با لبی خندان، بی‌شکایت از هجران، احوال خویش را در قالب داستان‌ها برای ما روایت می‌کند تا از این طریق، نقد حال ما و او عیان شود.

نکات کلیدی

  • طلب حقیقت باید متناسب با ظرفیت وجودی سالک باشد؛ تاب و توان ما محدود است.
  • اگر حقیقت مطلق بی‌پرده تجلی کند، هستی مقید و محدود ما تاب نمی‌آورد و از بین می‌رود.
  • همانند آفتاب که اگر بیش از اندازه بتابد می‌سوزاند، حقیقت نیز اگر بی‌واسطه بیاید، ویرانگر است.
  • پرده‌ها و حجاب‌ها نه تنها مانع، بلکه محافظ و ضامن بقای ما در مواجهه با حقیقت‌اند.
  • مولانا حتی در بستر مرگ نیز از «پیراهن» یا حجاب میان خود و معشوق سخن می‌گوید که تنها با فنای کامل برداشته می‌شود.
  • هشدار «بیش از این از شمس تبریزی مگو» اشاره‌ای است به فتنه‌های ناشی از تجلی بی‌واسطه و لزوم حزم و خویشتن‌داری.

Sources: d1-s19 · 01:27:00 d1-s19 · 01:30:15 d1-s19 · 01:32:59 d1-s20 · 00:25:49

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.