لوستل› دفتر ۱› د دې حديث په بیان کې چې ان لربکم فی ایام دهرکم نفحات الا فتعر ضوا لها› بيت ۱۹۷۶
M1:1976 — ای بگشته زین طلب از کو بکو / چند گویی کین گلستان کو و کو
M1:1976
مانا · به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI
ای سالکی که برای یافتن حقیقت معنوی، سرگردان به هر سو میروی، تا کی میخواهی جای آن «گلستان» را از دیگران بپرسی، در حالی که آن را در درون خود حمل میکنی؟
این بیت خطاب به سالک سرگشتهای است که در جستجوی حقیقت، عالم بیرون را زیر پا گذاشته است. مولانا با لحنی آمیخته به شفقت و عتاب به او یادآوری میکند که این جستجوی بیرونی بیهوده است. در ابیات قبل، وجود انسان به اشتری تشبیه شده که بر پشت خود «تنگ گلی» (نماد روح الهی و آن گلستان معنوی) را حمل میکند، اما طبع حیوانیاش او را به سمت خار و بیابان (دنیای مادی و امیال نفسانی) میکشاند.
بنابراین، پرسش مکرر «کو؟ کو؟» (کجاست؟ کجاست؟) نشانهٔ غفلت سالک از گنجی است که در درون خود دارد. او به جای توجه به درون و پرورش آن گلستان، در بیرون به دنبال نشانی از آن میگردد. مولانا او را به خودآگاهی و کشف حقیقت در باطن خویش فرامیخواند و هشدار میدهد که تا زمانی که «خار» تعلقات دنیوی در پای جانش خلیده، نمیتواند در این میدان جولان دهد و آن گلستان را بیابد.
- بگشته
- گشتهای، چرخیدهای، سرگردان شدهای
- زین طلب
- از این جستجو، در این راه طلب
- کو بکو
- کوچه به کوچه، همه جا
- کو
- کجاست؟
Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited
Your conversation stays on this device unless you share it.
What readers asked0
No questions shared yet — yours could be the first.