لوستل دفتر ۱ د حنانه ستنې ژړا کله چې د پیغمبر صلی الله علیه وسلم لپاره منبر جوړ شو چې خلک زیات شول ویې ویل "موږ د وعظ پر مهال ستاسو مبارک مخ نه وینو" او د رسول او صحابو لخوا د هغې ژړا اوریدل او د مصطفی صلی الله علیه وسلم پوښتنې او ځواب د ستنې سره په ښکاره بيت ۲۱۲۰

M1:2120 — اُسُتنِ حنّانه از هِجر رسول / ناله می‌زد همچو ارباب عُقول

اُسُتنِ حنّانه از هِجر رسولناله می‌زد همچو ارباب عُقول
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M1:2120

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: ستون حنّانه، به خاطر دوری و جدایی از پیامبر (ص)، چنان ناله‌ای سر می‌داد که گویی صاحبان عقل و شعور این‌گونه ناله می‌کنند. معنا: این بیت به داستان ستون حنّانه اشاره دارد که از جدایی پیامبر (ص) با دردی عمیق ناله می‌کرد، گویی موجودی عاقل و آگاه است.

شرح

این بیت، دروازه‌ای است به یکی از کلیدی‌ترین تعالیم مولانا دربارهٔ ماهیت دین و عقل‌ورزی. مولوی در اینجا به داستان مشهور «استن حنّانه» اشاره می‌کند؛ ستونی در مسجد پیامبر که پیش از ساخت منبر، آن حضرت به آن تکیه می‌دادند. وقتی پیامبر آن ستون را رها کرد و بر منبر نشست، ستون شروع به ناله کرد، ناله‌ای که صحابه نیز آن را شنیدند و مولانا آن را به نالهٔ «ارباب عقول» تشبیه می‌کند؛ یعنی کسانی که عقل و شعور دارند.

من، این قصه را نمونه‌ای عالی از آنچه مولانا «نامعقول» می‌خواند، می‌دانم. «نامعقول» در زبان مولانا به معنای «غیرعقلی» یا «ضد عقل» نیست، بلکه به معنای «خردگریز» است؛ یعنی آنچه عقل متعارف، توان هضم و فهم آن را ندارد و از دسترس ادراکات عادی ما خارج است. این دقیقاً همان جایی است که عقل سرکشی می‌کند و در برابر آن، «معجزه» ضرورت می‌یابد تا عقل را مرعوب کند و بر جای خود بنشاند. مولانا می‌گوید: «گر نه نامعقول بودی این مزه / کی بدی حاجت به چندین معجزه.» اگر پاره‌هایی از دین، خردگریز نبود، چه نیازی به این همه معجزه بود تا عقل قانع شود؟

این نالهٔ ستون، فقط با «حواس انبیا» قابل شنیدن است؛ حواسی که فراتر از حواس عادی کار می‌کنند. عامهٔ مردم قادر به شنیدن نالهٔ یک ستون نیستند، اما حواس پیامبر (و عارفانی که به مرتبهٔ ادراک او نزدیک می‌شوند) می‌تواند این بُعد پنهان هستی را درک کند. عمر، خلیفهٔ دوم، نیز در مواجهه با حجرالاسود می‌گفت: «اگر پیامبر تو را نبوسیده بود، من هرگز نمی‌بوسیدم.» این نیز نشانه‌ای از تسلیم در برابر امر خردگریز است؛ کاری که عقل به تنهایی آن را توجیه نمی‌کند، اما به تبعیت از منبعی فراتر از عقل، پذیرفته می‌شود.

من این را در مورد «دعا» نیز صادق می‌دانم. راز دعا، حقیقت استجابت، و چرایی عدم استجابت، همواره برای بزرگ‌ترین فلاسفهٔ خداباور نیز پنهان مانده است. این تعلیمی است که تنها از جانب انبیا به ما رسیده و در هیچ مکتب فلسفی صرفاً عقلانی یافت نمی‌شود. دعا، به تعبیر مولانا، «نامعقول» است؛ یعنی خردگریز است، نه خردستیز. این بخش‌های نامعقول، در واقع مغز و قلب دین‌داری‌اند؛ همان «دردمندی»، «عاشقی»، و «حیرانی» که بقیهٔ آموزه‌های دینی، تنها جامه‌ها و پوشش‌های ظاهری بر تن آن هستند. فریب‌خورده کسی است که تنها به این ظواهر می‌نگرد و از باطن پنهان غافل می‌ماند.

نکات کلیدی

  • قصهٔ ستون حنّانه نمادی است از «نامعقول» بودن (خردگریز بودن) پاره‌ای از حقایق دین.
  • «نامعقول» نزد مولانا به معنای ضد عقل نیست، بلکه اشاره به چیزی است که فراتر از ادراک عقل متعارف است.
  • معجزات و ادراک‌های ویژهٔ انبیا، ابزاری برای مواجهه با این حقایق خردگریز و به سکوت واداشتن عقل سرکش‌اند.
  • ماهیت رازآلود دعا، نمونه‌ای دیگر از این امور خردگریز است که فقط از طریق تعالیم انبیا قابل فهم است.
  • قلب دین‌داری، همان دردمندی، عاشقی و حیرت است که زیر پوشش ظواهر دینی پنهان شده‌اند.

Sources: d1-s26 · 00:35:27 d1-s26 · 00:39:03

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.