لوستل دفتر ۱ د حنانه ستنې ژړا کله چې د پیغمبر صلی الله علیه وسلم لپاره منبر جوړ شو چې خلک زیات شول ویې ویل "موږ د وعظ پر مهال ستاسو مبارک مخ نه وینو" او د رسول او صحابو لخوا د هغې ژړا اوریدل او د مصطفی صلی الله علیه وسلم پوښتنې او ځواب د ستنې سره په ښکاره بيت ۲۱۵۰

M1:2150 — گرنه نامعقول بودی این مزه / کی بدی حاجت به چندین معجزه

گرنه نامعقول بودی این مزهکی بدی حاجت به چندین معجزه
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M1:2150

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: اگر این مزه (این بخش یا جنبه از دین) نامعقول و غیرقابل درک برای عقل نبود، / پس چرا به این همه معجزه نیاز بود؟ معنا: بیت می‌گوید اگر پاره‌ای از آموزه‌های دینی برای عقل متعارف قابل درک و پذیرش نمی‌بود، پیامبران نیازی به معجزات برای اثبات حقانیت خود نداشتند.

شرح

این بیت در ادامهٔ داستان استن حنانه آمده است، همان ستون ناله‌کننده‌ای که پیامبر (ص) را ترک گفت و ناله برآورد. مولانا در این داستان به وضوح بر نامعقول بودن پاره‌ای از مسائل دینی انگشت می‌نهد. منظور از «نامعقول» در اینجا آن چیزی است که عقل متعارف، آن را رد می‌کند، نمی‌پذیرد و نمی‌تواند هضم کند.

من این را بارها گفته‌ام که معجزات پیامبران، و حتی پاره‌ای از ادعاها و رفتارهای ایشان، نه برای اثبات چیزی برای عقل، که اتفاقاً برای مرعوب کردن عقل سرکش است. آنچه معقول است، عقل خودش آن را می‌خورد و می‌فهمد؛ با آن مشکلی ندارد. اما در کار انبیا، آن نامعقول‌ها هستند که حضور دارند و عقول تاب تحمل آن‌ها را ندارند و به دشمنی برمی‌خیزند. اینجاست که انبیا وادار به معجزه می‌شوند تا دشمنی عقل را خنثی کنند.

مثالی که برای فهم این معنا کمک می‌کند، رفتار خلیفه دوم، عمر، است که یک بار خطاب به حجرالاسود گفت: «اگر پیامبر تو را نبوسیده بود، منم نمی‌بوسیدم.» چه معنی دارد یک سنگ را بوسیدن؟ این کار به عقل متعارف نمی‌رسد، اما لابد پیامبر می‌دانسته چرا چنین می‌کند. لذا فعل متابعت از پیشوای دینی، خود از حیث عقل متعارف، نامعقول است.

من همچنین دعاء را یکی از بزرگ‌ترین اسرار دین می‌دانم که «نامعقول» است. بزرگان ما، از ابن‌سینا و ملاصدرا گرفته، نتوانستند راز دعا و مکانیسم استجابتش را بگشایند. دعا در هیچ مکتب فلسفی خداباور هم تعلیم داده نشده است؛ این از اسراری است که فقط انبیا تعلیم داده‌اند. دعا خردگریز است، یعنی از چنگ خرد صرف فرار می‌کند، اما خردستیز نیست، یعنی با عقل دشمنی ندارد و آن را انکار نمی‌کند. «مزه» در اینجا به معنای بخشی از همین خوراک و تجربهٔ دینی است که عقل با آن به سادگی کنار نمی‌آید. اصل دین‌داری و خداشناسی در حیرت و درد و عاشقی است، و این مغزِ پنهان، گاه جامه‌هایی از نامعقولیت به تن دارد که تنها با چشم دل می‌توان آن را دید و با گوش جان شنید.

نکات کلیدی

  • برخی جنبه‌های دین برای عقل متعارف «نامعقول» و غیرقابل هضم است.
  • معجزات پیامبران برای مرعوب کردن و به جای خود نشاندن عقل سرکش پدید آمدند، نه برای اثبات عقلیِ حقانیت.
  • واژهٔ «مزه» در این بیت به معنای بخشی از خوراک یا تجربهٔ دینی است که عقل با آن مشکل دارد.
  • اعمالی چون بوسیدن حجرالاسود یا دعا کردن نمونه‌هایی از همین جنبه‌های خردگریز دین هستند.
  • «نامعقول» بودن دین به معنای «خردستیز» بودن آن نیست، بلکه «گریزنده از درک صرفاً عقلانی» است.

Sources: d1-s26 · 00:35:27 d1-s26 · 00:39:03

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.