لوستل دفتر ۱ د خليفه لخوا د لیلی ليدلو کيسه بيت ۴۲۳

M1:423 — ابلهی صیّاد آن سایه شود / می‌دود چندانکه بی‌مایه شود

ابلهی صیّاد آن سایه شودمی‌دود چندانکه بی‌مایه شود
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M1:423

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: صیادی ابله، دنبال آن سایه می‌رود و آن‌قدر می‌دود که سرمایه‌اش تهی شود. معنا: مولانا بیان می‌کند که چگونه انسان‌های غافل، عمر و سرمایه‌ی خود را در پیِ امور خیالی و بی‌اساس هدر می‌دهند، بدون آنکه به حقیقتِ پنهان در پسِ این سایه‌ها توجهی کنند.

شرح

این بیت تصویری درخشان از وضع غفلت‌زده‌ی اکثر آدمیان است. مولوی حکایت مرغی را می‌آورد که در آسمان پرواز می‌کند و سایه‌ی او بر زمین می‌افتد. مردمان، به جای آنکه سر به بالا کنند و مرغِ واقعی را ببینند، چشم به زمین می‌دوزند و شیفته‌ی سایه می‌شوند. صیادی ابله به دنبال شکار همین سایه می‌دود، آن‌قدر می‌دود که «بی‌مایه شود»؛ یعنی تمام سرمایه‌ی عمر و توانش به هدر می‌رود، بدون آنکه چیزی جز وهم و خیال به دست آورد.

من این را با بحث خیال در سخنرانی‌های پیشین هم ربط می‌دهم. خیال نیز سایه‌ی واقعیت است؛ می‌تواند آدمی را مفتون خود کند و از واقعیت غافل سازد. حتی در احوالات برخی عارفان، از جمله بهاء ولد، پدر مولانا، می‌خوانیم که ارتباطات و کامجویی‌های معنوی‌شان گاه در قالب‌های کامجویانه‌ی جنسی و خیالی شکل می‌گرفته است. اینها نشان می‌دهد که چگونه خیال، حتی در ساحت‌های معنوی، می‌تواند چنان جذابیتی ایجاد کند که آدمی را از اصل بازدارد.

نکته‌ی کلیدی در اینجا، «سر به بالا کردن» است. انسانِ مشغول به امور پست و زمینی، آن‌قدر نگاهش به پایین است که اصلاً متوجه مرغی که بر هوا می‌پرد نمی‌شود. مولوی می‌گوید: «اون ندایی که تو را بالا کشید / اون ندایی دان که از بالا رسید.» یعنی انسان برای بیداری و بالا رفتن، نیازمند ندایی از ماوراء است، ندایی که او را از مشغولیت‌های روزمره و چسبیدن به خاک جدا کند و سرش را به سوی بالا برگرداند. این ندا، می‌تواند کلام اولیای حق یا شعری از مولوی باشد که ما را به دیدن حقیقت فرامی‌خواند.

این تمثیل سایه و حقیقت بی‌شک یادآور داستان مشهور «غار افلاطونی» است که در فلسفه‌ی غرب شهرتی عظیم دارد. افلاطون، آدمیان را در غاری می‌نشاند که از کودکی با بندهایی بسته شده‌اند و تنها می‌توانند به دیوار مقابلشان نگاه کنند. از پشت سر آنها، کسانی می‌گذرند و سایه‌شان بر دیوار می‌افتد و غارنشینان عالم را جز مجموعه‌ای از این سایه‌ها نمی‌دانند. آنها از حقیقتِ موجوداتِ بیرونِ غار بی‌خبرند و علمشان تنها به سایه‌ها تعلق دارد. این همان «داکسا» یا گمان است، در برابر «اپیستمه» یا علم حقیقی که افلاطون برای فیلسوفان قائل بود. اقبال لاهوری نیز به حق می‌گفت که سرچشمه‌ی تصوف ما، از این فلسفه‌ی افلاطونی آب می‌خورد.

مولانا نیز این جهان را عالم سایه‌ها می‌بیند و اکثر علوم و مشغولیت‌های بشری را نوعی «شکار سایه». او در جایی دیگر می‌فرماید: «این همه علم بنای آخور است / بهر استبقای حیوان چند روز». شیخ بهایی نیز این نگاه را به تندی و صراحت بیشتری ادامه می‌دهد و علوم دنیوی را «فضله‌ی شیطان» می‌خواند. شمس تبریزی نیز علم فقه را «علم استنجا» می‌نامید، یعنی علمی که تنها به پاک کردن نجاسات و ظواهر می‌پردازد و از اصل حقیقت غافل است. این‌ها همه نشان از آن دارد که در نگاه این عارفان، بسیاری از آنچه مردم علم می‌پندارند، در حقیقت چیزی جز دنبال کردن سایه‌ها نیست و راه به حقیقت نمی‌برد.

عاقبت این سایه-پرستی، «ترکش عمر» را خالی می‌کند؛ یعنی قوه‌ی حیاتی، زمان، و انرژی انسان در راهی باطل مصرف می‌شود و چیزی جز خستگی و ناکامی بر جای نمی‌ماند. مولانا به ما هشدار می‌دهد که سراب را آب نپنداریم و سایه را با اصل اشتباه نگیریم. راه رهایی، برگرداندن نگاه از زمین به آسمان و از سایه به مرغِ پرنده‌ی حقیقی است.

نکات کلیدی

  • شکار سایه، استعاره‌ای از غفلت، دلبستگی به امور ظاهری، و هدر دادن عمر در پی اوهام است.
  • حقیقت در بالا و در ورای ظواهر است؛ انسان برای رسیدن به آن باید سر خود را از دنیاپرستی به سوی بالا برگرداند.
  • علوم و مشغولیت‌های مادی، اگرچه به ظاهر مفیدند، اما اغلب نوعی شکار سایه محسوب می‌شوند و راه به حقیقت نمی‌برند.
  • نتیجه‌ی نهاییِ دنبال کردن سایه‌ها، تهی شدن از «مایه» و «سرمایه عمر» است، بدون دستیابی به هیچ حقیقت پایداری.
  • داستان غار افلاطون، در فلسفه‌ی غرب، بهترین تمثیل برای این مفهوم اساسی در اندیشه‌ی مولاناست.

Sources: d1-s33 · 00:46:33 d1-s33 · 00:48:50 d1-s33 · 00:53:22

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.