لوستل دفتر ۶ د یهودي خندل او داسې ګڼل چې ابوبکر صدیق (رض) په دې عقد کې زیانمن شوی دی بيت ۱۰۴۶

M6:1046 — حقه سربسته جهل تو بداد / زود بینی که چه غبنت اوفتاد

حقه سربسته جهل تو بدادزود بینی که چه غبنت اوفتاد
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:1046

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: شما صندوقچهٔ سربسته‌ای را از سر جهل بخشیدی؛ به زودی خواهی دید که چه زیان بزرگی به تو وارد آمده است. معنا: به دلیل نادانی‌ات، گنجینه‌ای پنهان و گران‌بها را سهل‌انگارانه از دست دادی و به زودی پشیمانیِ ناشی از این معاملهٔ زیان‌بار را درخواهی یافت.

شرح

مولانا در اینجا از معامله‌ای سخن می‌گوید که انسان جاهل با گنجینه‌ای بس گران‌بها می‌کند. این بیت در دنبالهٔ ابیاتی می‌آید که از «زر سرخ» سخن می‌گفت؛ همان حقیقت والای بی‌رنگی که در این جهانِ پررنگ، خود را سیاه‌پوش کرده تا از دستبرد و طمع «احمق‌کده» در امان بماند. می‌دانید که روح را، به خلاف جسم، نه رنگی است و نه صورتی. روح بی‌رنگ است و چشم ظاهر که به دیدن هفت‌رنگ جسم‌ها عادت کرده، از این نقاب رنگ نمی‌تواند آن روح بی‌رنگ را دریابد. این غفلت ما را بهای سنگینی است.

پیش از این بیت، مولانا خطاب به آن کس که این گنجینه را سهل انگاشته بود، می‌گوید که اگر بیشتر چانه‌زنی می‌کردی، من تمام ملک و مال خود را، حتی با قرض، به تو می‌دادم. اما تو آن را آسان دادی، چرا که ارزانش یافتی؛ درب آن را ندیدی و صندوقچهٔ سر بسته‌اش را نگشودی تا از محتوای آن باخبر شوی. این خود نادانی محض است.

حال، مولانا اینجا با لحنی قاطع و آینده‌نگرانه می‌فرماید: این صندوقچهٔ سربسته را که حاوی لعل‌های قیمتی بود، تو از سر جهل و نادانی به باد دادی. به زودی، وقتی پرده‌ها کنار رود و حقیقت آشکار شود، درخواهی یافت که چه غبن و زیان بزرگی به تو رسیده است. این مغبون شدن، از سرِ نشناختنِ ارزش ذاتیِ گوهری است که گمان می‌کردی بی‌ارزش و ارزان است. همان‌طور که پیش‌تر گفتم، مثنوی نه از شکایت از جهان، که از حکایت راه و سفر روح می‌گوید. اینجا نیز شکایت از نقصان جهان نیست، بلکه حکایت از جهل انسان است که نمی‌تواند گنج نهفته در آن را ببیند و ارج نهد. این حقیقت، همان اصل وجودی ماست که از نیستان ببریده شده، اما با بی‌رنگی خود، به ما این امکان را می‌دهد که با نفسِ حق هم‌آوا شویم.

نکات کلیدی

  • حقیقت، گوهری بی‌رنگ است که در این جهانِ پررنگ، برای حفظ از دستبرد جاهلان، خود را پنهان می‌کند.
  • جهل به ارزش ذاتیِ گنجینه‌های معنوی، موجب از دست دادن آسان و بی‌بهای آنها می‌شود.
  • چشم ظاهر که به دیدن رنگ‌ها عادت کرده، از درک بی‌رنگی و جوهر روح ناتوان است.
  • زیان واقعی، پشیمانی از دست دادن چیزی است که ارزش آن را نمی‌دانسته‌ایم، نه صرفاً قیمت مادی آن.
  • مثنوی، از جهل انسان حکایت می‌کند که چگونه خود را از موهبت‌های روحانی محروم می‌سازد.

Sources: d6-s22 · 01:40:05 d6-s22 · 01:43:24 d6-s22 · 01:45:00

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.