لوستل دفتر ۶ د الموطد الکریم کتاب بشپړتیا بيت ۱۰۵

M6:105 — این ستارهٔ بی‌جهت تاثیر او / می‌زند بر گوشهای وحی‌جو

این ستارهٔ بی‌جهت تاثیر اومی‌زند بر گوشهای وحی‌جو
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:105

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: این ستارهٔ بی‌جهت، تأثیرش را / بر گوش‌هایی که در طلب وحی‌اند می‌گذارد. معنا: کلام حق و الهی، که مانند ستاره‌ای است بی‌جهت و فراتر از مکان، فقط بر گوش‌هایی اثر می‌کند که خود گیرندهٔ شنیدن پیام‌های غیبی و وحی‌گون را در خود پرورانده‌اند.

شرح

این بیت یکی از گزاره‌های بنیادین مولاناست در باب ماهیت کلام حق و نحوهٔ دریافت آن. مولانا در اینجا از «ستاره‌ای بی‌جهت» سخن می‌گوید که بی‌درنگ باید آن را «سخن حق» یا «سخن خود» او دانست که باز هم خود، از سخن حق نشأت گرفته است. این ستاره، مانند تمام امور الهی، فاقد جهت است. ستاره‌های آسمان با تلسکوپ و از جهتی خاص رصد می‌شوند؛ اما حق تعالی و سخن او فاقد جهت و مکان است، به همه جهات تعلق دارد و از همه جهات فراتر است. از همین روست که مولانا پیوسته بر بی‌صورتی و بی‌جهتی حقیقت تأکید می‌ورزد. حق را همچون آب و نور و باد، بی‌صورت می‌بیند که هر صورتی که به خود می‌گیرد، عاریه‌ای است و از او نیست.

تأثیر این «ستارهٔ بی‌جهت» بر هر گوشی نمی‌نشیند، بلکه بر «گوش‌های وحی‌جو» وارد می‌شود. این تعبیر بسیار کلیدی است. مولانا با یک تمثیل روشن توضیح می‌دهد که امواج رادیویی در فضای یک اتاق موج می‌زنند، اما تا رادیو را باز نکنیم و گیرندهٔ آن امواج را فعال نسازیم، صدایی به گوش نمی‌رسد. گوش‌های عادیِ ما فاقد آن «گیرنده»اند؛ اما «گوش‌های وحی‌جو» کسانی‌اند که گیرنده‌های باطنی خود را فعال کرده‌اند. این همان گوش دل است که حقیقت را می‌شنود، نه گوش سر. پیامبران دارای چنین گوش‌های گیرا و پذیرا بودند، اما این باب فقط بر آنان بسته نمانده است؛ راه برای هر کسی که بخواهد این گیرندگی را در خود بپروراند، تا روز قیامت باز است. این تأکیدی است بر جهانی و همیشگی بودن امکان دریافت الهی، که این امکان، نه بر اثر برتری موروثی، بلکه بر اثر مجاهدت و طلب حاصل می‌شود.

این گزارهٔ مولانا عمق باور او را به دریافت «وحی» برای عارفان و نه فقط پیامبران، آشکار می‌سازد. من هم بی‌گمان بر این باورم که مولانا خود دریافت‌کنندهٔ نوعی وحی بوده است. اصطلاح «وحی دل» که او به کار می‌برد، تعبیری حزم‌اندیشانه برای «وحی حق» است که او را از اتهامات ناروای تکفیر مصون می‌داشته. آنچه در قرآن با «قل» آغاز می‌شود، در مثنوی با «بشنو» آغاز می‌گردد؛ خداوند زبان پیامبر است و پیامبر گوش خلق، مولانا نیز در مثنوی، زبان حق و شنونده و خواننده را گوش می‌داند. بنابراین، او خود را در جایگاهی قرار می‌دهد که کلامش، کلام «ستارهٔ بی‌جهت» است که بر گوش‌های وحی‌جو اثر می‌کند. این «بشنو» در آغاز مثنوی، یک فرمان است به گشودن گوش باطن برای دریافت پیامی که از هیچ جهت خاصی نمی‌آید، بلکه از هر سو می‌وزد و تنها گیرندهٔ آماده را می‌یابد. کلام مولانا، که خود را نی می‌خواند، نیز از همین سنخ است: نی، چون میان‌تهی و بی‌جهت است، دم الهی را شکل می‌دهد و به گوش‌های آماده می‌رساند. این همان رازشناسی است که عارفان طلب می‌کنند؛ نه دانشی که از استدلال حاصل شود، بلکه معرفتی که از گشودگی دل و گوش باطن حاصل می‌آید.

نکات کلیدی

  • سخن حق یا کلام الهی، بی‌جهت و فراتر از مکان است، مانند ستاره‌ای که به هیچ سمتی تعلق ندارد.
  • دریافت وحی و حقایق الهی نیازمند گوش‌هایی ویژه و «گیرنده»های باطنی است که باید پرورش یابند.
  • این قابلیت وحی‌جویی منحصر به پیامبران نیست و برای هر انسانی که طالب باشد، تا همیشه باز است.
  • مولانا خود را در جایگاهی می‌بیند که کلامش، خود از آن «ستارهٔ بی‌جهت» یا همان «سخن حق» نشأت گرفته است.
  • آنچه در قرآن با «قل» آغاز می‌شود، در مثنوی با «بشنو» آغاز می‌گردد، و هر دو، دعوت به شنیدن پیامی از جانب حق‌اند.
  • بی‌صورتی و بی‌جهتی حقیقت از مضامین اصلی مثنوی است که در این بیت بازتاب یافته است.

Sources: d6-s03 · 00:55:33 d6-s03 · 00:57:31 s04 [Q&A: Wahy-e del] s04 [Beshnow vs Qul] s09 [Bisurati] s09 [Razshenasi]

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.