لوستل دفتر ۶ د مصطفی (ص) لخوا ابوبکر صدیق (رض) ته ملامتي چې تا ته مې وصیت کړی و چې زما په شراکت یې واخله ته ولې یوازې د ځان لپاره واخیست او د هغه عذر بيت ۱۰۹۰

M6:1090 — هست این نسبت به من مدح و ثنا / هست این نسبت به تو قدح و هجا

هست این نسبت به من مدح و ثناهست این نسبت به تو قدح و هجا
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:1090

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: این سخن، برای من (که گوینده‌ای ناتوانم)، مدح و ستایش به شمار می‌آید. اما همین سخن، در حق تو (که شایستۀ وصف نیستی)، قدح و هجا محسوب می‌شود. معنا: یک یا دو جمله، توضیح کوتاه آنچه بیت می‌گوید برای خوانندهٔ ساده. مولانا در این بیت بیان می‌کند که هر توصیف و ستایشی که از موجودی عالی‌مرتبه چون پیامبر (یا ذات حق) شود، هرچند به قصد مدح باشد، به دلیل محدودیت‌های زبان و فهم ما، در نهایت نقصی در حق آن ذات والا است و به نوعی به هجو می‌ماند.

شرح

ما در مثنوی کمتر دیده‌ایم مولانا به گذشته بازگردد و از سخنانی که پیش‌تر در دفاتر دیگر گفته است، یاد کند. او همواره در حال نو شدن است، اما اینجا یکی از معدود مواردی است که مولانا برای شرح سخن خود به داستانی از دفتر سوم (داستان موسی و شبان) ارجاع می‌دهد. این ارجاع، بی‌شک نشان‌دهنده‌ی اهمیت بنیادین این ایده برای اوست.

مولانا در اینجا، از زبان ابوبکر و در ستایش پیامبر (که در حقیقت بیانگر حال و ستایش خود اوست) یک حقیقت عمیق عرفانی و فلسفی را افشا می‌کند: ذات متعالی، ورای هر وصفی است. هر کلامی که انسان در ستایش و ثنای چنین موجودی بر زبان می‌آورد، هرچند با بهترین نیت‌ها و بلندترین اوصاف باشد، اما در نهایت، محدود و ناقص است. این کلام، در نگاه گوینده‌ی فرودست، مدح و ثنا به شمار می‌آید، اما در برابر عظمت بی‌کران موصوف، به قدح و هجو تبدیل می‌شود. چرا که هر وصفی، نوعی تحدید و قید است و ذات بی‌حد و حصر را نمی‌توان در قالب کلمات محدود گنجاند.

داستان موسی و شبان شاهدی بر این مدعاست. شبان ساده‌دل، با زبان کودکانه و ناپخته‌اش، خداوند را به صفاتی چون «اشپشت جستن» و «چارق دوختن» می‌ستاید. موسی این سخنان را کفر و قدح می‌شمارد و او را نکوهش می‌کند، اما خداوند خود مداخله کرده و می‌فرماید: «تو برای وصل کردن آمدی، نه برای فصل کردن!» و آن «قدح» شبان را «مدح» می‌پذیرد. اینجاست که مولانا از این الگو استفاده می‌کند: در محضر قدسی پیامبر، سخنان ستایش‌گرایانه‌ی ما که از قصور فهم و بیان ما برمی‌خیزد، همچون «قدح» شبان، باید با رحمت و بزرگواری پذیرفته شود.

این نگاه، با تمام مکاتب الهیاتی سلبی (Negative Theology) هم‌صداست که معتقدند ما فقط می‌توانیم بگوییم خدا چه «نیست»، نه اینکه خدا چه «هست». هر «هستی»ای که به خدا نسبت دهیم، او را محدود کرده‌ایم. اما مولانا، فراتر رفته و می‌گوید حتی این «قدح» نیز در نهایت، اگر از سر عشق و خلوص باشد، می‌تواند در درگاه او به «مدح» تبدیل شود. این نه از جانب موصوف، بلکه از جانب نفس ستایش‌گر است که خود را در حد و اندازه‌ی ستایش نمی‌بیند.

نکته‌ی جالب دیگر اینجاست که بلافاصله پس از این بیت، مولانا گویی سر از زیر عبا بیرون آورده و با حالتی از الهامات تازه و بینش‌های عمیق، رو به «عاشقان» می‌کند و بشارتی از «اقبال جدیدی» می‌دهد که از «جهان کهنه نوگر» می‌رسد. گویی خود او در مقام بیان این حقیقت عظیم، به مرتبه‌ای از مکاشفه رسیده و این جهان را، که برای غیر عارف «کهنه» است، دم به دم «نو» می‌بیند. این تغییر ناگهانی در لحن و مضمون، نشان می‌دهد که بیان این نسبت میان مدح و قدح، خود دریچه‌ای به روی مولانا گشوده و او را به جهانی از «فرج» و «فرح» رهنمون ساخته است.

نکات کلیدی

  • ذات متعالی، ورای هر وصفی است و هر کلامی در وصف او، گرچه از سر مدح باشد، در نهایت نقصی در حق اوست.
  • محدودیت زبان انسانی در توصیف عظمت بی‌کران الهی، هر ستایشی را به نوعی «قدح» تبدیل می‌کند.
  • نیّت و خلوص دل گوینده، حتی قدح را در نگاه حق به مدح مبدل می‌کند؛ همچون داستان موسی و شبان.
  • مولانا با این بیت، هم به تواضع خود در برابر پیامبر اشاره می‌کند و هم به بی‌کرانگی موصوف.
  • جهان از دیدگاه عارف همواره نو و در سیلان است، برخلاف دیدگاه غیرعارف که آن را کهنه می‌بیند.

Sources: d6-s23 · 00:11:16 d6-s23 · 00:12:38 d6-s23 · 00:13:33

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.