لوستل دفتر ۶ د مصطفی (ص) لخوا ابوبکر صدیق (رض) ته ملامتي چې تا ته مې وصیت کړی و چې زما په شراکت یې واخله ته ولې یوازې د ځان لپاره واخیست او د هغه عذر بيت ۱۱۰۵

M6:1105 — می‌شکنجد حور دستش می‌کشد / کور حیران کز چه دردم می‌کند

می‌شکنجد حور دستش می‌کشدکور حیران کز چه دردم می‌کند
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:1105

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: حوری او را نوازش می‌کند و دستش را می‌کشد، اما مرد کور و حیران می‌گوید این چیست که مرا آزار می‌دهد؟ معنا: این بیت وضعیت کسی را توصیف می‌کند که چنان از حقیقت غافل است که حتی نوازش و محبت معشوق ازلی را رنج و آزار می‌پندارد و از بیداری می‌گریزد.

شرح

این بیت تصویری درخشان و در عین حال دردناک از عمق غفلت بشر را ترسیم می‌کند. مولانا پیش از این از «بشیر»ی سخن می‌گوید که پنهانی در گوش غمگینان نجوا می‌کند تا بیدار شوند و اقبال خویش را دریابند. اما می‌دانیم که کر و کور شدن وجدان تا چه حد می‌تواند آدمی را در برابر حقایق عالم و ندای هدایت ناشنوا و نابینا سازد. کسی که دهل‌های پرطنينِ اطرافش را نمی‌شنود، چگونه می‌تواند زمزمه‌ها را دریابد؟

مولانا اینجا وضعیتی را به تصویر می‌کشد که از آن هم غم‌انگیزتر است. «می‌شکنجد حور دستش می‌کشد»؛ در اینجا، «شکنجیدن» به معنای متعارف آن نیست. در زبان مولانا و در این سیاق، «شکنجیدن» یعنی نوازش کردن، معاشقه کردن و دست کشیدن. حوری – که نماد تجلیات جمالی و محبت الهی است – آمده و با نهایت لطف و ملاطفت، دست این انسانِ غافل را به نوازش می‌گیرد، او را به سوی خود می‌کشد تا از خواب گرانش بیدار کند.

اما ببینید واکنش این «کور» حیران چیست: «کور حیران کز چه دردم می‌کند؟» او نه تنها این نوازش را درنمی‌یابد، بلکه آن را نوعی آزار و رنج می‌پندارد. لطف و جمال الهی که برای بیدار کردن و فراخوانی او آمده است، در ادراک مسخ‌شده و بیمارگونهٔ او به درد و شکنجه تبدیل می‌شود. او نمی‌فهمد که چه کسی با او چه می‌کند، زیرا اساساً چشم ادراکش بسته است. از این رو می‌گوید: «این کشاکش چیست بر دست و تنم؟ / خفته‌ام بگذار تا خوابی کنم». گویی به معشوق ازلی می‌گوید: رهایم کن تا در غفلت خود به خواب روم، مزاحم من نشو!

این حکایت نشان می‌دهد که گاهی رنج‌ها و مصائبی که به سراغ عزیزان می‌آید، همان «لاغ با خوبان» و شوخی و معاشقهٔ معشوق ازلی است تا آن‌ها را هوشیارتر کند. اما همین «لاغ» با افراد غافل و «کوران»، گاهی به شکل رنجی می‌آید که «تا غریب از کوی کوران برجهد». این بیت مصداق اعلای بی‌حسی معنوی است، حالتی که در آن انسان نه تنها بی‌نصیب از لطف می‌شود، بلکه خودِ لطف را هم به درد تعبیر می‌کند. گویی در خوابی عمیق فرو رفته که حتی زیباترین نداها و شیرین‌ترین لمس‌ها را نیز چون کابوسی ناگوار تجربه می‌کند.

نکات کلیدی

  • جهل معنوی باعث می‌شود انسان حتی لطف و محبت الهی را رنج و آزار بپندارد.
  • غفلت عمیق آدمی را به خوابی فرو می‌برد که بیداری معنوی را برنمی‌تابد.
  • «حور» در اینجا نماد تجلیات جمال و لطف الهی است که به انسانِ غافل روی می‌آورد.
  • درد و رنجی که حس می‌کنیم، گاهی ریشه در بی‌حسی و سوءتعبیر ما از واقعیت دارد، نه در ذات رویداد.
  • تعاملات الهی (حتی به شکل «لاغ» و شوخی) با معشوق‌سالکان، توسط انسانِ بی‌خبر همچون بلا و سختی تلقی می‌شود.

Sources: d6-s23 · 00:15:30 d6-s23 · 00:16:10 d6-s23 · 00:16:30 d6-s23 · 00:17:15

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.