لوستل دفتر ۶ د دې هلال ناروغ کیدل او د هغه د خاوند د هغه له ناروغۍ ناخبري د تحقیر او نه پیژندلو له امله او د مصطفی (ص) زړه د هغه له ناروغۍ او حال څخه خبر کیدل او د رسول (ص) لخوا د دې هلال لیدنه او عیادت بيت ۱۱۵۰

M6:1150 — بد ز رنجوریش خواجه‌ش بی‌خبر / که بر او بد کساد و بی‌خطر

بد ز رنجوریش خواجه‌ش بی‌خبرکه بر او بد کساد و بی‌خطر
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:1150

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: خواجه‌اش از رنجوری او بی‌خبر بود، زیرا نزد او بی‌ارزش و بی‌اهمیت بود. معنا: این بیت بیان می‌دارد که ارباب هلال، از بیماری و رنجوری غلام خود آگاه نبود، چرا که او را موجودی ناچیز و فاقد هرگونه اهمیت می‌دید.

شرح

این بیت، از داستان رنجوری غلامی به نام هلال و بی‌خبری خواجه‌اش از حال او حکایت می‌کند؛ روایتی عمیق که مولوی در آن پرده از نابرابری‌های عظیم در نظام ارزش‌گذاری دنیوی و نظام ارزش‌گذاری الهی برمی‌دارد. «خواجه‌اش بی‌خبر» بود، و این بی‌خبری نه از سر دوری فیزیکی، که از بابت بی‌اهمیتی و ناچیزی هلال در چشم خواجه بود. مولوی به صراحت می‌گوید: «که بر او بد کساد و بی‌خطر»؛ یعنی هلال در نگاه خواجه، کالایی بود بی‌رونق و موجودی بی‌اهمیت. اینجا «بی‌خطر» به معنای بی‌اهمیت است، نه غیرخطرناک؛ درست در نقطه مقابل «امر خطیر» که به معنای کاری مهم است. این خواجه، نه روز است که این انسان نیک (محسنی) بیمار در آخور افتاده و ذره‌ای از حال او آگاه نیست. این کورباطنی، برخاسته از نوعی کجی در نگاه و ادراک خواجه است، همانطور که مولوی در جایی دیگر می‌گوید: «موی کج چون پرده گردون شود / گر همه اجزات کج شد چون شود». این کجی درونی سبب شده که حقیقت وجود هلال، که در چشم الهی عزیز است، در ادراک خواجه کساد و بی‌خطر جلوه کند.

این بی‌خبری خواجه، در نقطه مقابل آگاهی غیبی پیامبر اکرم (ص) قرار می‌گیرد که «وحی شد غماز حال» او، یعنی خداوند خبر بیماری هلال را به مصطفی (ص) می‌دهد. اینجاست که ارزش‌های الهی و انسانی جای ارزش‌های مادی و منفعتی را می‌گیرد. خواجه، غلام را به سبب عدم سودمندی یا جایگاه اجتماعی‌اش ناچیز می‌شمارد، در حالی که خداوند و پیامبرش، او را به سبب ذات انسانی و رنجش، گرامی می‌دارند. این تضاد، یکی از شاه‌بیت‌های جهان‌بینی مولاناست: نادیده گرفتن ارزش‌های اصیل انسانی در برابر ظواهر و معیارهای سطحی دنیوی. این حکایت، نه تنها نقدی بر سیستم‌های ارزشی مبتنی بر طبقه و سود است، بلکه گواه روشن بر آن است که در نگاه الهی، هیچ روحی «کساد و بی‌خطر» نیست؛ همه نفوس در محضر حق، دارای ارج و اهمیت‌اند، حتی اگر از دید خواجگان دنیا نادیده گرفته شوند. پس، این تنها یک گزارش ساده نیست؛ این بیانی است از چشم‌انداز الهی به "هیومن کاندیشن" و نقدی عمیق بر ادراک معوج انسانی.

نکات کلیدی

  • جهان‌بینی دنیوی، انسان‌ها را بر اساس سودمندی یا جایگاه اجتماعی ارزش‌گذاری می‌کند و به «ارزش ذاتی» توجهی ندارد.
  • بی‌خبری خواجه از رنج هلال، نشانهٔ کوری باطن و ادراک کج اوست، نه صرفاً بی‌توجهی.
  • نگاه الهی، هیچ موجودی را «کساد و بی‌خطر» نمی‌داند و رنج هر نفسی را می‌بیند و ارج می‌نهد.
  • تضاد میان آگاهی الهی (از طریق وحی) و جهل دنیوی، محور اصلی این بیت است.
  • مولانا با این روایت، نقدی عمیق بر معیارهای سطحی قضاوت و ارزش‌گذاری انسان‌ها ارائه می‌دهد.

Sources: d6-s24 · 00:22:23 d6-s24 · 00:25:00 d6-s24 · 00:27:39

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.