لوستل دفتر ۶ په دې بیان کې چې مصطفی (ص) واوریدل چې عیسی (ع) پر اوبو تلی دی نو ویې فرمایل چې لو ازداد یقیینه لمشی علی الهواء بيت ۱۱۹۰

M6:1190 — کور بر اشکم رونده هم‌چو مار / چشمها بگشاد در باغ و بهار

کور بر اشکم رونده هم‌چو مارچشمها بگشاد در باغ و بهار
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:1190

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: آن که کور بر شکم می‌رفت، همچون مار، چشم‌هایش را در باغ و بهار گشود. معنا: این بیت وصف حال کسی است که پیش‌تر کور و نادان بوده و در تاریکی می‌زیسته، اما به ناگاه چشم جانش گشوده شده و خود را در عالمی از نور و زیبایی یافته است.

شرح

این بیت، به صراحت، حکایت از تحولی ناگهانی و ریشه‌ای در ادراک و بینش آدمی می‌کند. مولانا در داستان هلال که از سگی پلید به شیری ژیان بدل می‌شود، این دگرگونی حیرت‌انگیز را با تمثیل‌های گوناگون توضیح می‌دهد. ماری که از ازل کور و خزنده بر زمین بوده، به ناگاه چشم می‌گشاید و خود را نه در خاک تیره و تاریک، بلکه در باغ و بهار سرسبز و پرشکوفه می‌یابد. این، بی‌تردید، نمادی است از جهشی کوانتومی در تجربهٔ عرفانی. بگذارید روشن‌تر بگویم: اینجا سخن از رشد تدریجی و مراحل گام‌به‌گام نیست. عارف گاهی، به یاری عنایت الهی یا گشایشی ناگهانی، از یک عالم به عالم دیگر پرتاب می‌شود. این مار کور و خزنده، تمثیل روح آدمی است که در غفلت و حجاب به سر می‌برد و فقط به سطح ظاهری و خاک‌گونهٔ هستی چسبیده است. او فاقد بصیرت لازم برای دیدن زیبایی‌های پنهان و معنای ژرف زندگی است. اما "چشمها بگشاد در باغ و بهار" یعنی چه؟ یعنی پرده از دیدگان باطنش کنار رفته و حقایقی بر او مکشوف شده که پیش از آن در پردهٔ غیب بوده‌اند. او اکنون جهانی را می‌بیند که همیشه بوده، اما او کور بوده است. این تحول دقیقاً همان گذار از "چونی" به "بی‌چونی" است که مولانا مکرراً بر آن تأکید دارد. "چونی" یعنی عالم صورت‌ها، عالم محدودیت‌ها و تعیّنات، عالمی که در آن «ما چو کوهیم و صدا در ما ز توست»، یعنی ما فقط بازتابنده‌ایم. اما "بی‌چونی" یعنی رهایی از این قیدوبندها، ورود به فضایی بی‌نهایت و بی‌حد و مرز که در آن انسان خود، منبع فیض و نور می‌شود. مار، تا وقتی کور است، در بند چونیِ خود، یعنی شکل مارگونه و حرکت خزندهٔ خویش است. اما وقتی چشم باز می‌کند و باغ را می‌بیند، از قید آن چونیِ محدود رها شده و به گسترهٔ بی‌چونیِ ادراک وارد می‌شود. اینجا مولانا با زبان شعر به ما می‌گوید که چگونه معرفت راستین نه با جمع‌آوری اطلاعات، بلکه با تغییر وضعیت هستی‌شناختی حاصل می‌شود. این مار با تئوری و فلسفه بینا نمی‌شود، بلکه با یک "گشایش" درونی به نور می‌رسد. همان‌گونه که توماس ناگل، فیلسوف معاصر، در بحث خودآگاهی اشاره می‌کند که تجربهٔ "خفاش بودن" را نمی‌توان صرفاً با فیزیک مغز درک کرد، مولانا نیز می‌گوید که "باغ و بهار" را نمی‌توان با وصف شنید، بلکه باید "چشم گشود". این، یک دعوت به تجربهٔ مستقیم و بی‌واسطه است، نه فهم انتزاعی. این بینش، همان بصیرت بی‌صورت است که در آن، جانِ آدمی خود را همچون دریایی بی‌کران می‌یابد، نه قطره‌ای محبوس در خاکی خشک.

نکات کلیدی

  • تحول باطنی گاهی ناگهانی و ریشه‌ای است، نه تدریجی و گام‌به‌گام.
  • مار کور نماد روح آدمی است که در غفلت به سر می‌برد و به ظواهر چسبیده است.
  • گشودن چشم در باغ و بهار، نمادی از کشف حقایق پنهان و ورود به عالم بصیرت است.
  • این تحول، گذار از عالم صورت‌ها و محدودیت‌ها (چونی) به عالم بی‌حد و مرز ادراک (بی‌چونی) است.
  • معرفت حقیقی از طریق تغییر وضعیت هستی‌شناختی و تجربهٔ بی‌واسطه حاصل می‌شود، نه صرفاً از طریق دانش انتزاعی.

Sources: d6-s24 · 00:57:17 d6-s24 · 00:58:07 s09 [04:40] s10 [01:00:21]

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.