لوستل دفتر ۶ د الموطد الکریم کتاب بشپړتیا بيت ۱۲۴

M6:124 — این همه اوصافشان نیکو شود / بد نماند چونک نیکوجو شود

این همه اوصافشان نیکو شودبد نماند چونک نیکوجو شود
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:124

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: تمام اوصافشان نیکو می‌گردد؛ زشتی‌ای باقی نمی‌ماند آنگاه که فرد طالب نیکی شود. معنا: این بیت می‌گوید که هر صفت و خصلتی، حتی اگر به ظاهر بد باشد، اگر در مسیر نیکی قرار گیرد و صاحب آن نیکی‌طلب شود، آن صفت نیز نیکو و مفید می‌گردد.

شرح

این بیت یک قانون بنیادین در هستی و در ساحت روان آدمی را بیان می‌کند. مولانا در اینجا بر یک نکته محوری تأکید دارد: هیچ چیز در ذات خود مطلقاً بد نیست، بلکه نیکی یا بدی آن به سویی که رو می‌کند و غایتی که برای آن انتخاب می‌شود، بستگی دارد. تمام اوصاف، چه ذهنی و چه جسمانی، زمانی که در مسیر خیر و نیکوجویی قرار می‌گیرند، نیکو و ثمربخش می‌شوند. بدین معنا که اگر روح آدمی طلب‌کننده و جویای نیکی باشد، هر آنچه در کالبد و ذهن اوست، تغییر ماهیت می‌دهد و در خدمت خیر قرار می‌گیرد.

من این را همواره تکرار کرده‌ام که نباید به حذف و نابودی صفات به‌ظاهر منفی اندیشید. همان‌گونه که مولانا در داستان اسب اشهب نشان می‌دهد، اسبی که پس‌رو است و به جلو نمی‌رود، نباید کشته یا کنار گذاشته شود. بلکه باید پشت آن را به سمت مقصد گرداند و از همان ویژگی پس‌روی‌اش برای پیشروی استفاده کرد. این دقیقاً همان پیامی است که ویکتور هوگو نیز به شیوه خود بیان کرده بود و مرحوم علامه جعفری نیز سخت شیفته آن بود: «چیزی را از روح باز نگیرید، بلکه آن را اصلاح کنید.» شهوت، غضب، میل به غذا؛ این‌ها قوای لازمی هستند که نمی‌توان ریشه‌کنشان کرد. باید جهتشان را عوض کرد، آن‌ها را در استخدام روح نیکوجو قرار داد.

این پیوستن و در این راستا قرار گرفتن، معجزه عالم انسانی است. نطفه‌ای که در ظاهر گندیده و بدبو است، همین که به جان می‌پیوندد، حیات می‌یابد و روشنی پیدا می‌کند. مولکول‌های آهن در خون ما زنده می‌شوند، در حالی که همان آهن در بیرون بدن، مرده است. این سایه حیات است که بر آنها می‌افتد. هر موجود مرده‌ای که به نبات می‌پیوندد، زنده می‌شود؛ و هر نباتی که به جان انسان می‌پیوندد، حیات انسانی می‌گیرد. و در نهایت، جان انسان نیز وقتی رو سوی جانان می‌نهد، به حیات جاودان و ابدیت دست می‌یابد.

معاد نیز چیزی جز همین پیوستن و ارتقاء نیست. مرگ، جدایی است؛ زندگی، پیوستن است. مولانا از این جدایی و فراق است که می‌نالد، نه از ماهیت بد اشیا. آنچه فاجعه است، همین گسستگی از اصل و حقیقت است. اما هرگاه این اتصال دوباره برقرار شود و نیکوجویی حاکم گردد، دیگر «بدی» باقی نمی‌ماند، که همه نیکو می‌شود و به سرمنزل مقصود ره می‌نماید.

نکات کلیدی

  • بدی مطلق وجود ندارد؛ کیفیت یک صفت به جهت‌گیری و غایت آن بستگی دارد.
  • هدف، ریشه‌کن کردن صفات منفی نیست، بلکه اصلاح و جهت‌دهی آن‌هاست (مانند تمثیل اسب اشهب).
  • «پیوستن» (اتصال) معجزهٔ هستی است که از نطفه تا جانان، حیات را ارتقا می‌دهد.
  • «جدایی» و «فراق» فاجعه‌ای است که مولانا از آن می‌نالد، نه از ذات اشیا.
  • زمانی که نیکوجویی غالب شود، هر آنچه که بد می‌نمود، در خدمت خیر قرار می‌گیرد و نیکو می‌شود.
  • معاد (رستاخیز) خود نوعی پیوستن و ارتقای جان به مراتب بالاتر حیات است.

Sources: d6-s04 · 00:20:28 d6-s04 · 00:23:41 d6-s04 · 00:27:55

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.