لوستل دفتر ۶ د هغه درویش کیسه چې له هغه کوره یې هر څه غوښتل ویل یې نشته بيت ۱۲۵۵

M6:1255 — آن گدا در رفت و دامن بر‌کشید / اندر آن خانه بحسبت خواست رید

آن گدا در رفت و دامن بر‌کشیداندر آن خانه بحسبت خواست رید
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:1255

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: آن گدا وارد شد و دامن خود را بالا کشید / در آن خانه، به قصد قضا حاجت کرد. معنا: این بیت حکایت از گدایی دارد که پس از نیافتن هیچ چیز در خانه‌ای کاملاً خالی، برای ابراز بی‌ارزشی و بی‌مصرفی آن خانه، در آنجا اقدام به قضا حاجت می‌کند.

شرح

مولانا، همچون بسیاری از حکما و عرفا، به کرات از قصه‌ها و تمثیلات بهره می‌جوید تا حقایق عمیق را آشکار سازد. این بیت، بخشی از داستان درویشی است که به خانه‌ای وارد می‌شود و هرچه از صاحب‌خانه طلب می‌کند — نان، پیه، آرد، آب — پاسخی جز «نیست» نمی‌شنود. در نهایت، در پی این «هیچ»، گدا دست به کاری می‌زند که نهایت خوارداشت و اعلام بی‌مصرفی است.

من قویاً معتقدم که مولانا در اینجا خانه‌ی خالی از مایحتاج را نمادی از «خانه دل» یا «خانه مغز» انسانی می‌داند که از فضائل تهی است. اگر در جان آدمی نه علمی باشد، نه رفتار نیکی، نه حسن نیتی، نه فضیلتی و نه بصیرتی در نظر؛ چنین موجودی، سر تا پا تهی، دیگر به چه کار می‌آید؟ دیگر برای چه چیزی مفید است؟ مولانا با این تمثیلِ تند و گزنده، می‌خواهد این رعب و یأس را در مخاطب ایجاد کند که به درون خود نگاه کند و ببیند دستش چقدر تهی است. این یک یادآوری تلخ است که وجودی بی‌مایه، حتی از خوردنی و آشامیدنی بی‌بهره، به چه جایگاهی نزول می‌کند.

نکته‌ای که اینجا اهمیت دارد، طنز تلخ و گزندهٔ مولاناست. همان‌طور که عبید زاکانی در حکایتی مشابه از خانه‌ای سخن می‌گوید که از هرچه می‌پرسی، پاسخش «نیست» است و نتیجه می‌گیرد که خویشاوندان باید به عزای اهل آن خانه بیایند، مولانا نیز این بی‌چیزی را به سرحد نهایی خود می‌رساند. وقتی خانه‌ای هیچ وجهی برای زیستن ندارد، وجهی برای «ریدن» دارد. این بهت و حیرت اخلاقی، راهی است برای بیدار کردن وجدان خفته.

البته، مولانا در پس این تصویر تیره، همواره پیام امید و راهی برای برون‌رفت از این تهی‌دستی را نیز پنهان می‌دارد، چنانکه خود می‌گوید: «البته مثل همه جای دیگه، یک پیام و امیدی در این داستان نهفته است که خواهیم دید.» این بیت، در واقع، مقدمه‌ای است برای پرسش بزرگ‌تری که مولانا بلافاصله پس از آن مطرح می‌کند: اگر تو نه بازی شکاری هستی، نه طاووسی، نه طوطی شیرین‌گفتاری و نه بلبل خوش‌ناله‌ای، پس «در چه کاری تو؟ و بهر چت خرند؟» اینجاست که این عمل گدا، نمادی می‌شود از بی‌حاصلی وجودی که هیچ هنر و فضیلتی در آن نیست. این تنها شکایتی نیست، بلکه یک تشخیصِ بنیادین از وضعیت انسانِ بی‌مایه است.

نکات کلیدی

  • این بیت نمادی از خانه‌ای خالی است که هیچ علم، فضیلت، یا کردار نیکی در آن یافت نمی‌شود.
  • گدا با عمل خود، بی‌ارزشی و بی‌حاصلی یک وجود تهی از معنویت و فضیلت را به نمایش می‌گذارد.
  • مولانا با این طنز تلخ، مخاطب را به خودکاوی و شناخت تهی‌دستی‌های درونی فرامی‌خواند.
  • این حکایت مقدمه‌ای است بر این پرسش که وجود بی‌مایه و بدون فضیلت، در این عالم به چه کار می‌آید.
  • شبیه به حکایت‌های عبید زاکانی، مولانا از شوخ‌طبعی گزنده برای بیدار کردن وجدان استفاده می‌کند.

Sources: d6-s26 · 00:02:08 d6-s26 · 00:03:38 d6-s26 · 00:04:47 d6-s26 · 00:05:50 d6-s26 · 00:06:56

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.