لوستل دفتر ۶ د هغه زړې ښځې کیسې ته بیرته راګرځیدل بيت ۱۲۷۹

M6:1279 — صد بلیسی تو خمیس اندر خمیس / ترک من گوی ای عجوزهٔ دردبیس

صد بلیسی تو خمیس اندر خمیسترک من گوی ای عجوزهٔ دردبیس
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:1279

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: تو صدها ابلیس در قامت لشکری هستی؛ ای پیرزن فریبکار، مرا رها کن!

معنا: این بیت خطاب به سالوسان و ریاکارانی است که با ظاهری فریبنده، درون خود را از صدها خصلت شیطانی آکنده‌اند و از مولانا می‌خواهد که از آنها دوری کند.

شرح

این بیت، ظاهراً خطاب به یک پیرزن است؛ اما مولانا، چون همیشه، از صورت به معنی پل می‌زند. شیخ بزرگوار، در اینجا، نه با یک زن سالخورده، که با «مدعیان کاذب بصیرت و عرفان» سخن می‌گوید. اینان کسانی‌اند که در ظاهر، خود را آراسته‌اند و دعوی معرفت و طریقت می‌کنند، اما در باطن، از هرگونه حقیقت تهی‌اند. این «عجوزهٔ دردبیس»، کنایه از سالوسانی است که عمر و جوانی و فرصت توبه را از دست داده‌اند و اکنون تهی‌دستی درونی، آنان را سخت می‌فشارد. مولانا این پیرزال را در قامت "صد ابلیس، لشکر در لشکر" می‌بیند؛ یعنی که این ریاکاران، از خود ابلیس نیز در فریب و تباهی پیشی گرفته‌اند.

مولانا در این بیت به وضوح هشدار می‌دهد: «چون بسی ابلیس آدم‌روی هست، پس به هر دستی نباید داد دست.» او می‌خواهد این مدعیان دروغین را رسوا کند و به مردم بنمایاند که در میانشان، این ابلیس‌رویان فراوانند. این تنها یک نکوهش اخلاقی نیست؛ بلکه یک تشخیص وجودی‌ست. اینان کسانی‌اند که به جای «رسته» بودن (یعنی فضیلت از درونشان رسته و برخاسته باشد)، «بسته» هستند (یعنی فضایل را از بیرون به خود بسته‌اند و عاریتی دارند). این زینت‌ها، این دانش‌های ظاهری، این گفتارهای پرطمطراق، همگی «بربسته‌اند» و هیچ کدام از درون خودشان نجوشیده‌اند. اینها مثل رنگ بربسته‌ای است که به سیب می‌مالند و گلگونش می‌کنند، اما این رنگ از درون خود سیب نیست. یا شاخه‌ای که به درختی بسته می‌شود و هرگز جای شاخه واقعی را نمی‌گیرد.

و اما فرجام این «بربسته بودن» چیست؟ مولانا با قاطعیت می‌گوید که این عاریت‌ها، این عشرها (به معنای دزدی و فریب)، با چادر مرگ از چهره‌شان فرو خواهد افتاد. «عالم خاموشی» در راه است؛ عالمی که در آن، دیگر مجالی برای قال و قیل و خودنمایی نیست. در آنجا، حقیقت عریان می‌شود و وای بر آنکه «در درون انسی‌ش نیست». وای بر آنکه در این کویرِ برهوتِ درونی، چیزی برای همدمی و آرامش نمی‌یابد. در آن لحظه، همه فنون ظاهری گم می‌شوند و تنها آنچه از جان آدمی رسته است، با او می‌ماند. مولانا دعوت می‌کند که به‌جای این «قشرگرایی» و «صورت‌پرستی»، به «صیقل زدن سینه» و «صیقل زدن روح» روی بیاوریم، تا در آینهٔ دل، حقایق منعکس شوند و در هنگام رحیل، دست تهی نباشیم. این بیت، هشداری سخت اما عاشقانه است برای بازگشت به اصالت وجودی خویش و پرهیز از زندگی عاریتی.

نکات کلیدی

  • بیت، کنایه‌ای‌ست از سالوسان و مدعیان دروغین معرفت که با ظاهری آراسته، باطنی تهی و شیطانی دارند.
  • محتوای بیت هشداری‌ست علیه ریاکاری و خودنمایی، که در آن تهی‌دستی درونی فرد را از ابلیس نیز فریبکارتر می‌سازد.
  • مولانا بین فضایل «رسته» (جوشیده از درون) و «بسته» (عاريه‌ای و بیرونی) تمایز قائل می‌شود و دومی را فاقد ارزش می‌داند.
  • «چادر مرگ» و «عالم خاموشی» فرجام این زندگی عاریتی است؛ جایی که همه مظاهر ظاهری فرو می‌ریزند و حقیقت وجود آشکار می‌شود.
  • این بیت دعوت به درون‌گرایی و «صیقل زدن سینه» است تا انسان در آن «عالم خاموشی» از انسی درونی برخوردار باشد.

Sources: d6-s26 · 00:18:15 d6-s26 · 00:19:27 d6-s26 · 00:24:24

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.