لوستل دفتر ۶ له یوه مرغه پوښتنه چې د ښار په کنډواله کې ناست وي آیا سر یې غوره، عزیزتر، شریفتر او ډیر مکرم دی که لکۍ یې او د واعظ لخوا پوښتونکي ته د هغه د پوهې په اندازه ځواب ورکول بيت ۱۳۲

M6:132 — گفت اگر رویش به شهر و دم به ده / روی او از دم او می‌دان که به

گفت اگر رویش به شهر و دم به دهروی او از دم او می‌دان که به
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:132

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: (واعظ) گفت اگر سرش رو به شهر و دمش رو به ده باشد، / بدان که سرش از دمش بهتر است (و اگر برعکس بود، دم برتر). معنا: ارزش هر چیز نه در ذات و صورت آن، بلکه در جهت‌گیری و مقصد آن نهفته است. نیت و اراده انسان است که به پدیده‌ها معنا و مرتبت می‌بخشد.

شرح

مولانا در این ابیات، با داستانی ساده و در عین حال عمیق، به یکی از بنیادی‌ترین آموزه‌های خود می‌پردازد: اصالت جهت‌گیری و مقصد بر صورت و ذات. او قصهٔ واعظی را نقل می‌کند که سائلی از او می‌پرسد بر بالای حصار شهر، مرغی نشسته است؛ سرش شریف‌تر است یا دمش؟ واعظ در پاسخ، یکباره معیار سنجش را دگرگون می‌کند.

پاسخ واعظ، همان نکتهٔ محوری مولاناست: «اصلاً سر و دم و رو مهم نیست، ببین جهت این‌ها چیست. در چه راستایی قرار دارند.» اگر دُمِ مرغ رو به آبادانی و شهر باشد، از سری که رو به ویرانی و بیابان دارد، بسی برتر است. ارزش یک پاره از وجود، وابسته به سمت و سوی آن است. این اصل به وضوح نشان می‌دهد که ذات و صورت، در برابر نیت و جهت‌گیری، درجهٔ دوم اهمیت را دارد.

این اندیشه در مثنوی بارها تکرار می‌شود. مولانا می‌گوید: «مر رسن را نیست جرمی ای عنود / چون تو را سودای سربالا نبود.» ریسمان فی‌نفسه بی‌جهت است؛ این «سودای» شماست که آن را به سوی بالا می‌کشد یا به قعر چاه می‌برد. قرآن و هر متن مقدسی نیز چنین است؛ نه خوب است نه بد، بلکه ابزاری خنثی است که در دست «سودا»ی خواننده، معنا و جهت می‌یابد. اگر سودای سربالا داشته باشید، آموزه‌های بلند از آن استنباط می‌کنید و اگر نه، چیز دیگری. این همان نکتهٔ «مقدمه بر دین، سودای دین‌داری است» که بارها بر آن تأکید کرده‌ام. هرکس دین را برای چه بخواهد، همان را در آن می‌یابد؛ برای آدم‌کشی یا برای انسان‌نوازی.

این نصوص و کتب، موجوداتی صامت‌اند. وقتی با انسان پیوند می‌خورند، زبان‌دار می‌شوند و جان می‌گیرند. ما انسان‌ها واهب الصوریم، یعنی به اشیاء بی‌صورت، صورت و به اشیاء بی‌جان، جان می‌دهیم. طبیعت هم همین‌طور است؛ می‌تواند بمب بسازد یا دارو، بسته به اینکه نیت انسان چه باشد. لذا در این صورت‌بخشی باید نهایت توجه و التفات را به حقیقت و زیبایی داشته باشیم.

مولانا برای تقویت این معنی، مثال‌های دیگری نیز می‌آورد: «مرغ با پر می‌پرد تا آشیان، پر مردم همت است ای مردمان.» بال پرواز انسان، همت و ارادهٔ اوست. «عاشقی کاولوده شد در خیر و شر / این خیر و شر منگر، تو در همت نگر.» به رنج‌ها و مصائبی که عاشق می‌کشد نگاه نکنید، بلکه به همت او در طلب معشوق بنگرید.

سقف آرمان‌های آدمی است که قامت او را تعیین می‌کند. عقابی که موش شکار می‌کند، هرچند زیبا و بی‌نظیر باشد، حقیر می‌شود و از شأن خود فرو می‌افتد. در مقابل، جغدی که میلش به شاه است، یعنی آرمان‌های بلندی دارد، خود «سر بازان» است و باید به عزم و آهنگ او نگریست، نه به ظاهرش. درست مانند «مرد حجی هم‌ره حاجی طلب، خواه ترک و خواه کرد و یا عرب / منگر اندر طبع و اندر رنگ او، بنگر اندر عزم و در آهنگ او.» این عزم، آهنگ، همت، سودا و آرمان است که قدر و قیمت آدمی را مشخص می‌کند و نه نژاد، رنگ یا ظاهر او.

نکات کلیدی

  • ارزش حقیقی هر چیز به ذات یا ظاهر آن نیست، بلکه به جهت‌گیری و مقصد آن بستگی دارد.
  • هدف و نیت انسان به پدیده‌های خنثی، معنا، اعتبار و جهت می‌بخشد.
  • کتاب‌ها، متون مقدس، و حتی طبیعت، صامت‌اند تا ارادهٔ انسان به آن‌ها جان و زبان بدهد.
  • پرواز روح انسان به سوی آرمان‌ها با بال «همت» و «سودا»ی او میسر می‌شود.
  • مولانا می‌آموزد که معیار قضاوت انسان‌ها، نه بر اساس نژاد، طبقه یا ظاهر، بلکه بر پایهٔ عزم و ارادهٔ درونی آن‌هاست.

Sources: d6-s04 · 00:28:28 d6-s04 · 00:33:19

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.