لوستل دفتر ۶ د ناروغ کیسې ته بیرته راګرځیدل بيت ۱۳۳۱

M6:1331 — کارزو را گر نرانم تا رود / آن طبیبم گفت کان علت شود

کارزو را گر نرانم تا رودآن طبیبم گفت کان علت شود
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:1331

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: اگر این آرزو را رها نکنم تا به سرانجام برسد، طبیبم گفت که آن خود به علتی (بیماری) بدل خواهد شد. معنا: این بیت از زبان کسی نقل می‌شود که برای توجیه عملی (در اینجا، یک میل نفسانی)، مدعی است که سرکوب آرزوها به بیماری می‌انجامد.

شرح

این بیت، از مثنوی معنوی، از زبان کسی روایت می‌شود که می‌خواهد عملی را توجیه کند. در داستان مورد بحث، این شخص میلی نفسانی برای سیلی زدن به یک صوفی پیدا کرده و برای مشروعیت بخشیدن به این میل می‌گوید: «کارزو را گر نرانم تا رود / آن طبیبم گفت کان علت شود». یعنی اگر این آرزو را دنبال نکنم و به مقصد نرسانم، پزشک به من گفته است که خودش به یک بیماری تبدیل خواهد شد. این در واقع یک نوع استدلالِ «اگر نکنم مریض می‌شوم» است که برای توجیه یک عمل خاص به کار برده می‌شود؛ عملی که در باطن، ممکن است نه تنها شفابخش نباشد، بلکه خود عین بیماری باشد.

بلافاصله پس از این بیت، مولانا از زبان همین شخص، توجیه دیگری را نیز می‌آورد که می‌گوید: «سیلی‌اش اندر برم در معرکه / زان که لا تلقوا باید تهلکه». یعنی به او سیلی می‌زنم زیرا خداوند فرموده است که خود را به دست خویش به هلاکت نیندازید. اما نکتهٔ عمیق مولانا در اینجا، که بی‌نظیر است، در داستان حضرت حمزه آشکار می‌شود. مولانا می‌پرسد که آیا آیهٔ «لا تلقوا بأیدیکم إلی التهلکة» (خود را به هلاکت میندازید) برای همه و در هر حالتی صادق است؟ او با داستان حمزه پاسخ می‌دهد که خیر. حضرت حمزه، پیش از اسلام و در جوانی، با زره به جنگ می‌رفت؛ زیرا مرگ را هلاکت می‌دانست و این آیه بر او صدق می‌کرد. اما پس از اسلام و در پیری، بی‌زره به میدان می‌رفت. چرا؟ زیرا در آن حال معنوی، مرگ برای او دیگر هلاکت نبود، بلکه «فتح باب» بود، گشایشی به سوی عالم بقا. در این حالت، آیهٔ دیگری بر او حاکم می‌شد: «سارعوا إلی مغفرة من ربکم» (به سوی مغفرت پروردگارتان بشتابید).

اینجاست که ما به یکی از ژرف‌ترین درس‌های هرمنوتیک مولانا می‌رسیم: آیات و کلمات دین، مخاطبان و حالات مختلفی دارند. معنی و حکم یک آیه برای کسی که مرگ را هلاکت می‌بیند، با کسی که آن را «فتح باب» می‌انگارد، متفاوت است. آن طبیبی که می‌گوید: «آرزو را گر نرانم تا رود / آن طبیبم گفت کان علت شود»، این سخن را دربارهٔ آرزوهای متعالی و روحانی گفته است؛ آن آرزویی که اگر سرکوب شود، روح را بیمار می‌کند، نه دربارهٔ آرزویی پست و نفسانی چون سیلی زدن به صوفی. مولانا با نمایش این کژتابی در فهم، ما را به تمایز میان آرزوهای صحیح و آرزوهای کاذب، و میان حکم متناسب با هر حال معنوی، رهنمون می‌شود. این بیت در نهایت نشان می‌دهد که هر آرزویی، شایستهٔ اجابت نیست و هر طبیبی، هر دردی را به یکسان درمان نمی‌کند.

نکات کلیدی

  • هر آرزویی شایستهٔ اجابت نیست؛ برخی تمایلات را باید مهار کرد.
  • تفسیر کلمات حکیمانه و آیات قرآنی وابسته به حال معنوی و مرتبهٔ وجودی مخاطب است.
  • آنچه برای یک فرد «هلاکت» به شمار می‌آید، برای دیگری می‌تواند «فتح باب» و گشایش باشد.
  • مهم است که بین آرزوهای نفسانی و تمایلات معنوی تمایز قائل شویم و هر یک را با حکم متناسبش بسنجیم.

Sources: d6-s27 · 09:09:22 d6-s27 · 09:36:22

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.