لوستل دفتر ۶ د ناروغ کیسې ته بیرته راګرځیدل بيت ۱۳۳۵

M6:1335 — خواست صوفی تا دو سه مشتش زند / سبلت و ریشش یکایک بر کند

خواست صوفی تا دو سه مشتش زندسبلت و ریشش یکایک بر کند
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:1335

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: صوفی خواست که دو سه مشت به او بزند و ریش و سبیلش را یک به یک از جا بکند. معنا: این بیت واکنش اولیهٔ صوفی را پس از توهین و ضربه خوردن از فرد رنجور نشان می‌دهد: او در لحظه تصمیم به تلافی‌جویی گرفت.

شرح

این بیت، لحظه‌ای خطیر از تقابل انسان با نفس خویش است. صوفی، که نماد سیر و سلوک و کمال‌جویی است، در اینجا با سیلی و توهین یک فرد رنجور و «سیلی‌باره» روبرو می‌شود. واکنش طبیعی و بی‌درنگ او، آن‌گونه که مولانا به ظرافت تصویر می‌کند، غریزی و تلافی‌جویانه است: «خواست صوفی تا دو سه مشتش زند / سبلت و ریشش یکایک برکند.» این تنها یک آرزو یا قصد است، عملی نشده. در همین‌جا، مولانا به ما نشان می‌دهد که حتی سالک نیز از دام نفس و خشم ناگهانی مصون نیست. اما آنچه صوفی را از رنجور و «خلقِ رنجور دق» متمایز می‌کند، نه فقدان میل به تلافی، بلکه توانایی فراتر رفتن از آن است. صوفی در لحظه‌ای کوتاه، درنگ می‌کند، «باز اندیشید او ضعف ورا.» این درنگ، این خویشتن‌داری، نشان بلوغ و تربیت نفس است. او به جای تسلیم شدن به خشم، به ضعف حریف می‌اندیشد و از خشونت دست می‌کشد، چرا که «گفت اگر مشتش زنم گردد فنا.» این عمل، فراتر از یک گذشت ساده است؛ این تشخیص موقعیت و قدرت، و سپس اعمال شفقت و عقلانیت است. مولانا از این صحنه برای بازگویی نکته‌های نابی دربارهٔ حال عموم مردم بهره می‌برد: «خلق رنجور دق و بیچاره‌اند / پس ز خدع دیو سیلی‌باره‌اند.» یعنی بسیاری از مردم، در نتیجهٔ بیماری‌های روحی و روانی (دق) و اغوای شیطان، دائماً در حال آزار رساندن به دیگرانند. آن‌ها «در ایذای بی‌جرمان حریص»اند و «در قفای همدگر جویان نقیص.» صوفی اما با وجود داشتن قدرت و حتی توجیه اخلاقی برای تلافی، از این ورطه دوری می‌کند. این تقابل، درس بزرگی در اخلاق عملی و روانشناسی عرفانی است. این بیت نشان می‌دهد که کمال نه در نداشتن انگیزه‌های بشری، بلکه در تسلط بر آن‌ها و راندن آن‌ها به فرمان عقل و عشق است. صوفی در ابتدا مانند هر انسان دیگری غضبناک می‌شود، اما باطن تربیت‌یافته‌اش او را به سوی شفقت و پرهیز از آسیب‌رسانی هدایت می‌کند. این همان «اندرون من نجست اسرار من» (M1:6) است که مولانا در ابتدای مثنوی می‌گوید؛ ظاهر صوفی شاید نشان از خشم دهد، اما درونش اسرار دیگری دارد که او را از افتادن در دام تلافی‌جویی بازمی‌دارد. این بیت به ما یادآوری می‌کند که خویشتن‌داری، به‌ویژه در برابر کسانی که از روی نادانی یا رنج سیلی می‌زنند، نه ضعف که نهایت قدرت و معرفت است. این از آنجا می‌آید که صوفی به «نفس‌شناسی» رسیده، «بداند که او کیست» و جایگاه خود را در نسبت با دیگری بشناسد، و این خود معرفتِ «بحر معنوی» است که مولانا از آن سخن می‌گوید. او به این درک می‌رسد که بسیاری از مردم مانند بیمارانی هستند که طبیبشان شیطان بوده و گفته به هر حال که می‌توانید عمل کنید؛ در مقابل چنین افرادی، انتقام‌گیری جز فرو افتادن به همان سطح رنجوری و بی‌معرفتی نیست.

نکات کلیدی

  • صوفی در آغاز، میل غریزی به تلافی دارد و این نشان می‌دهد که حتی سالک نیز از کشش‌های نفسانی مبرا نیست.
  • درنگ صوفی پیش از عمل تلافی‌جویانه، نشان‌دهندهٔ «خویشتن‌داری» و بلوغ روحی اوست.
  • مولانا این صحنه را برای تبیین وضعیت «خلق رنجور دق» به کار می‌برد که از «خدع دیو» دچار «سیلی‌باره‌گی» شده‌اند.
  • شفقت بر ضعیف و رنجور، حتی اگر متجاوز باشد، از خصایص مهم سلوک عرفانی است.
  • کمال در غلبه بر خشم و نفسانیات است، نه در فقدان کامل آن‌ها از ابتدا.

Sources: d6-s27 · 10:31:22 d6-s27 · 11:00:22

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.