لوستل دفتر ۶ د ناروغ کیسې ته بیرته راګرځیدل بيت ۱۳۶۱

M6:1361 — این ببین باری که هر کش عقل هست / روز و شب در جست و جوی نیستست

این ببین باری که هر کش عقل هستروز و شب در جست و جوی نیستست
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:1361

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: این را ببین، که هر کس که عقل دارد، شب و روز در جستجوی چیزی است که نیست. معنا: این بیت اشاره دارد به فطرت عقل‌ورز انسان که پیوسته در پی اموری است که هنوز محقق نشده‌اند و در عالم هستی به فعلیت نرسیده‌اند.

شرح

مولانا در این بیت یک نکتهٔ بسیار عمیق را مطرح می‌کند که به ظاهری ساده می‌آید، اما در باطن، کلیدی برای درک فلسفهٔ هستی و نیستی، و نیز سلوک عرفانی است. او می‌گوید: «این ببین باری که هر کش عقل هست / روز و شب در جست و جوی نیستست.» این یک گزارهٔ صددرصد صادق است؛ عقلِ انسان، این موهبت الهی، همواره متوجه اموری است که هنوز در جهانِ فعلیت‌یافته وجود ندارند. انسان هیچ‌گاه از آنچه هست راضی نیست و در طلبِ آنچه نیست، عمر می‌گذراند.

من می‌بینم که مولانا این ادعای خود را با مثال‌های ملموس و روشنی توضیح می‌دهد. او می‌گوید ما در گدایی، طالب جودی هستیم که هنوز نیست؛ بر دکان‌ها، پیِ سودی هستیم که هنوز به دست نیامده؛ در مزارع، به دنبال دَخلی هستیم که هنوز سر نزده؛ در مغارس، آرزوی نخلی را داریم که هنوز کاشته نشده است. حتی در مدارس به دنبال علمی هستیم که نداریم و در صوامع، آرامش و حلمی را می‌جوییم که در قلب ما نیست. این‌ها همه نمونه‌هایی از «نیست‌ها» هستند که عقل و جان ما را به خود مشغول کرده‌اند.

نکتهٔ کلیدی که مولانا از این مشاهدهٔ عمیق استخراج می‌کند، پیوند آن با فقر و عدم صوفیانه است. او می‌خواهد از این جستجوی روزمرهٔ «نیست‌ها» پلی بزند به «عدم» به معنای عرفانی‌اش. اگر ما در پیِ سودِ نکرده و علمِ نایافته و درختِ نکاشته‌ایم، چگونه است که از طلبِ عدمِ خویش، از فنای نفس، روی بگردانیم؟ او می‌گوید این تمایل انسان به «نیست‌ها» خود حکمتی الهی است؛ گویا هستی، ما را به سوی چیزی می‌کشاند که هنوز نیست و باید به دست ما هست شود. این همان جایی است که مولانا می‌فرماید: «هست‌ها را سوی پس افکنده‌اند / نیست‌ها را طالب‌اند و بنده‌اند.» در اینجا یک ملامت ظاهری هست، اما باطن آن، تایید یک تقدیر الهی است.

به بیانی دیگر، عالم عدم، در نگاه مولانا، نه یک خلأ پوچ، که «کان و مخزن صنع خدا»ست. تمامی موجوداتی که هنوز پا به عرصهٔ هستی نگذاشته‌اند، در این مخزنِ بی‌کرانِ نیستی حضور دارند. ما با سعی و تلاشی که برای «هست کردنِ نیست‌ها» می‌کنیم، در واقع دست در این مخزن می‌بریم و آن‌ها را از نهان‌خانهٔ عدم بیرون می‌کشیم. این دیدگاه، «نیستی» را به معنای بالقوه بودن و در انتظار تجلی بودن می‌فهمد، نه صرفاً فقدان. تا آنچه امروز هست نَرود و تمام نشود، فردا نمی‌آید. مخزن صنع الهی هرگز تهی نمی‌شود و آنچه ما امروز به دست آورده‌ایم، تمام واقعیت را نشان نمی‌دهد. ما با مرکبی که امروز کسب کرده‌ایم، به سوی آینده، بلکه به سوی «نیست‌ها» می‌شتابیم تا آن‌ها را هست کنیم، چه آن نیست‌ها دانش باشند، چه ثروت، چه فرزند، و چه بالاتر از همه، فنای نفس و عدم خویشتن در برابر هستی مطلق حق.

نکات کلیدی

  • گرایش ذاتی انسان، حتی با وجود عقل، به جستجوی امور «نیست» (امکانات آینده).
  • «نیستی» در نگاه مولوی، نه به معنای عدم صرف، بلکه به معنای پتانسیل و مخزن آفرینش‌های الهی است.
  • جستجوی دنیوی «نیست‌ها» (مانند سود و علم نایافته) تمثیلی است از سلوک عرفانی و طلب «عدم» صوفیانه.
  • فنای نفس و عدم خویشتن، اوج «نیستی» مطلوب در عرفان است که به هستی مطلق حق می‌پیوندد.
  • مولانا این کشش به سوی «نیست‌ها» را حکمتی الهی می‌داند که برای هست کردن آن‌ها در جهان است.

Sources: d6-s28 · 29:59 d6-s28 · 32:00

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.