لوستل دفتر ۶ د سلطان محمود او هندي غلام کیسه بيت ۱۳۸۲

M6:1382 — رحمة الله علیه گفته است / ذکر شه محمود غازی سفته است

رحمة الله علیه گفته استذکر شه محمود غازی سفته است
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:1382

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: خدا رحمتش کند، او (عطار) گفته است، سخن از شاه محمود غازی را چون درّی گران‌بها رشته کرده است. معنا: این بیت، داستانی از سلطان محمود غزنوی را به عطار نسبت می‌دهد و بر ظرافت و زیبایی آن حکایت تأکید می‌کند.

شرح

مولانا، در اینجا، به عطار اشاره می‌کند و می‌گوید «رحمت‌الله علیه گفته است». مراد از این «گفته است»، اشاره به داستانی در کتاب مصیبت‌نامهٔ عطار است که از سلطان محمود غزنوی حکایت می‌کند. تعبیر «ذکر شه محمود غازی سفته است»، بسیار نکته‌سنجانه است؛ «سفتن» یعنی سوراخ کردن و رشته کردن درّ و مروارید. این اصطلاح را شاعران به کار می‌بردند تا از ظرافت و زیبایی کلام خود سخن بگویند؛ گویی عطار داستان محمود را چون دانه‌های گوهر، با دقت و مهارت رشته کرده است.

سلطان محمود غازی، پادشاهی جنگاور و متعصب بود که فتوحات زیادی، به‌ویژه در هند، داشت. او خود را «غازی» (جنگجو در راه دین) می‌خواند و در دوران سلطنتش، که الحق دورانی تاریک برای متفکران و دگراندیشان بود، با شدت تمام با فیلسوفان و معتزلیان برخورد می‌کرد و کتب‌شان را می‌سوزاند. او مردی بی‌سواد اما با عقاید مذهبی خشک و کرامیه (که قائل به جسمانیت خدا بودند) بود و هرکه را با خود هم‌عقیده نمی‌دید، از دم تیغ می‌گذراند. ماجراهای او با فردوسی و بی‌وفایی‌اش نسبت به او نیز مشهور است. همهٔ اینها نشان‌دهندهٔ شخصیتی باقساوت و بی‌رحم است که مولانا و عطار، اما، او را در داستانی تمثیلی به کار می‌گیرند.

داستان عطار که مولانا به آن ارجاع می‌دهد، دربارهٔ غلامی هندو است که در یکی از لشکریان محمود به غنیمت گرفته می‌شود. محمود، شیفتهٔ زیبایی او شده و او را در کنار خود بر تخت می‌نشاند و حتی خلیفهٔ خود می‌کند. اما این کودکِ خندان بر تخت، شروع به گریستن می‌کند. در پاسخ به پرسش محمود که چرا می‌گریی، کودک می‌گوید که در هند، مادرش همیشه او را نفرین می‌کرده که «الهی گرفتار دست محمود غازی شوی» و پدرش مادر را سرزنش می‌کرده که «این چه نفرینی است که با صد شمشیر فرزند را می‌کشی؟». کودک اکنون حیران است که این محمودِ مهربان، همان محمودِ بیم‌آور نفرین مادر است.

مولانا این داستان را نه تنها برای نشان دادن «وارونه‌بینی انسان» در تشخیص نعمت از نقمت، بلکه برای بیان معنای عمیق‌تری می‌آورد. او سلطان محمود را به «فقر» (یعنی فقر الی الله، نیاز حقیقی انسان به خدا) تشبیه می‌کند و مادر ترس‌دهنده را به «طبع» (یعنی خواهش‌های نفسانی و جسمانی). طبعِ ما، دائم ما را از فقر و نیاز به خداوند می‌ترساند، غافل از آنکه این «محمودِ فقر»، نه تنها ترسناک نیست، بلکه کریم‌ترین و مهربان‌ترین است و نردبان تعالی و ترقی ما. گریزی از فقر نیست؛ وقتی فقر تو را «شکار» کند، تو نیز همچون آن کودک خواهی گریست، اما نه از ترس، بلکه از حیرت و شگفتی در برابر مهربانیِ او.

در همین زمینه، اجازه دهید به یک گمراهی رایج در برخی تفاسیر صوفیانه اشاره کنم. تصویری که عالم طبیعت را «چاه» یا «زندان» می‌بیند و توصیه به ترک دنیا می‌کند، از دید من «راهزنی» است. شرع و عقل چنین چیزی را برنمی‌تابند. امیرالمؤمنین علی (ع) در نهج‌البلاغه، دنیا را «متجر اولیاء الله» (تجارت‌خانه اولیای خداوند) و رسول اکرم (ص) آن را «مزرعة الآخرة» (کشتزار آخرت) نامیده‌اند. ما باید این مزرعه و تجارت‌خانه (که همان عمر، بدن، روح و توانایی‌های ماست) را آباد و پربار کنیم، نه اینکه به آن لگد بزنیم یا آن را ناچیز انگاریم. بدن، مرکبی مهم است؛ اگرچه افراط در خواهش‌های جسمانی می‌تواند آن را به دشمن روح تبدیل کند، اما این به معنای نادیده گرفتن ظرفیت‌های بدن برای ارتقای روحی نیست. بدن سالم می‌تواند به ما قوّت ببخشد و بدن بیمار ما را به درمانجوئی و حرکت وا می‌دارد. مسئله، حفظ اعتدال و بهره‌گیری درست از این عطای الهی است، نه انکار و مذمت آن.

نکات کلیدی

  • مولانا داستان سلطان محمود را از عطار نقل می‌کند، با تأکید بر ظرافت و زیبایی کلام عطار در روایتگری.
  • سلطان محمودِ بیرحمِ تاریخی، در تمثیل عطار و مولانا، نمادی از پدیدهٔ پیچیدهٔ «وارونه‌بینی» انسان می‌شود.
  • در تعبیر مولانا، سلطان محمود استعاره از «فقر» (نیاز به خداوند) و مادرِ بیم‌آور استعاره از «طبع» (نفسانیات) است که انسان را از خیر حقیقی می‌ترساند.
  • «فقر»، اگرچه در ظاهر ترسناک می‌نماید، در باطن مهربان‌ترین راهنما برای تعالی روح است.
  • دکتر سروش، تصویر صوفیانهٔ دنیا به‌عنوان «چاه» یا «زندان» را رد می‌کند و بر رویکرد قرآنی (مزرعهٔ آخرت و تجارت‌خانهٔ اولیا) تأکید دارد.
  • جسم و دنیا را نباید مذمت کرد؛ آنها «مرکب»های مهمی برای رشد و کمال روحانی هستند که باید قدرشان را دانست و به درستی از آنها بهره برد.

Sources: d6-s28 · 55:39:00 d6-s28 · 59:34:00 d6-s28 · 67:07:00 d6-s28 · 49:51:00

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.