لوستل دفتر ۶ د سلطان محمود او هندي غلام کیسه بيت ۱۴۰۰

M6:1400 — گر بدانی رحم این محمود راد / خوش بگویی عاقبت محمود باد

گر بدانی رحم این محمود رادخوش بگویی عاقبت محمود باد
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:1400

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: اگر رحمت این محمود گشاده‌دست را دریابی، با شادی خواهی گفت: «پایان، محمود باد!» معنا: این بیت بیان می‌کند که اگر انسان به جای گریختن از فقر روحی و تزکیه نفس، با بخشندگی و رحمت آن آشنا شود، نه تنها از آن نمی‌ترسد، بلکه آرزو می‌کند که عاقبتش در آغوش آن قرار گیرد، چرا که فقر واقعی، راه تعالی و کمال است.

شرح

در پی داستان سلطان محمود و غلام هندو، مولانا این بیت را همچون نتیجه‌گیری حکیمانه‌ای عرضه می‌دارد. سلطان محمود در این تمثیل، کنایه از «فقر» معنوی است و مادر غلام نماد «طبع» دون یا نفس سرکش ماست. طبع ما پیوسته با تهدید از فقر و بی‌چیزی می‌گریزاند و آن را به مثابه بلایی مهیب تصویر می‌کند، همان‌گونه که مادر غلام، او را با نام و هیبت محمود می‌ترساند. اما مولانا می‌گوید که اگر تو به جای این ترس، از «رحم این محمود راد» آگاه شوی، اگر بدانی که این فقر معنوی و تهی‌شدن از تعلقات، نه تنها مخوف نیست بلکه سراسر رحمت و گشاده‌دستی است، آنگاه نه تنها از آن نخواهی گریخت، بلکه با کمال سرور و اشتیاق خواهی گفت: «عاقبت محمود باد». این «عاقبت محمود باد» را دو وجه معناست: یکی، دعایی برای حسن عاقبت و پایانی خوش؛ و دیگر، آرزوی پیوستن و افتادن در دست همین محمود، یعنی فقر معنوی. آنگاه که چنین فقری انسان را در بر می‌گیرد، گریه‌ای از او برمی‌خیزد که گریه ترس نیست، بلکه گریه شگفتی و حسرتی است که چرا پیش‌تر از این رحمت بی‌کران غافل بوده است. فقرِ حقیقی، بی‌شک نردبان ترقی و کمال است و این ادراک، آدمی را به وجد می‌آورد. طبع، همچون مادری، تن و خواهش‌های جسمانی ما را می‌پروراند و به ظاهر اظهار محبت می‌کند. اما باید دانست که اگر وابستگی ما به این «مادر» از حد بگذرد، او از صد دشمن برای ما دشمن‌تر خواهد بود. کودک باید از دامان مادر جدا شود تا بزرگ شود؛ روح نیز باید از قید طبع دون رها گردد تا به بلوغ رسد. تن، اگر بیمار شود، ما را به دنبال درمان و دارو می‌فرستد؛ اما همین تن، اگر قوی و نیرومند شود، می‌تواند ما را به طاغوت و زورگویی بدل کند. طبع و تن، پیوسته انسان را به سوی افراط یا تفریط می‌کشانند و از راه فضیلت که همان حد وسط است، دور می‌سازند. اینها به مثابه زره‌ای هستند برای جهاد با نفس، نه ابزاری برای آسایش و دلبستگی صرف. این جدال با نفس، شرط لازم برای نیرومند شدن و رسیدن به آن مقام ارجمند انسانی است.

نکات کلیدی

  • فقر معنوی (تزکیه نفس) در ظاهر ترسناک، اما در باطن سراسر رحمت و راهگشاست.
  • تهی‌شدن از تعلقات دنیوی، شرط اصلی رشد و بلوغ روحانی است.
  • عاقبت نیکو، نه گریز از فقر، که پیوستن مشتاقانه به آن است.
  • وابستگی بیش از حد به خواهش‌های نفسانی و جسمانی (طبع)، مانع کمال و دشمن حقیقی روح است.
  • تن و طبع، همچون ابزار جهادند، نه مقصد نهایی؛ باید از آنها در جهت تعالی بهره برد.

Sources: d6-s28 · 59:34:00 d6-s28 · 67:07:00 d6-s28 · 69:59:00

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.