لوستل دفتر ۶ د سلطان محمود او هندي غلام کیسه بيت ۱۴۴۳

M6:1443 — بال بازان را سوی سلطان برد / بال زاغان را به گورستان برد

بال بازان را سوی سلطان بردبال زاغان را به گورستان برد
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:1443

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: تقدیر و جبر، بال شاهین‌ها را به سوی سلطان می‌برد؛ همان تقدیر، بال کلاغ‌ها را به سوی گورستان می‌کشاند. معنا: مفهوم تقدیر و جبر الهی، بسته به رویکرد و حال درونی انسان، می‌تواند او را به سوی کمال و معرفت سوق دهد یا به سستی و تباهی بکشاند.

شرح

من بارها تأکید کرده‌ام که مولانا در باب جبر و اختیار تفکرات عمیقی دارد و در این باره، گاه خود را دربند جبر دیده و گاه کاملاً مختار. اما نکته‌ای که در اینجا بیان می‌کند، بیش از آنکه جنبه‌ای کلامی یا معرفت‌شناسانه داشته باشد، جنبۀ روان‌شناختی دارد؛ نوعی ژرف‌کاوی در احوال درونی انسان.

او می‌گوید که فهم ما از تقدیر و جبر الهی، بسته به آنکه «کامل» باشیم یا «کاهل»، دوگونه عمل می‌کند. این مفهوم جبر، که مولانا آن را چون بالی برای پرواز تصویر می‌کند، فی‌نفسه خنثی است. بال، نه خوب است و نه بد؛ ابزاری‌ست برای حرکت. اما این ابزار در دست چه کسی قرار می‌گیرد؟

اگر در دست «بازان» باشد، یعنی انسان‌های بلندهمت، کوشا و جویندهٔ کمال، آن بال ایشان را «سوی سلطان» می‌برد. سلطان در اینجا نمادی‌ست از حقیقت مطلق، از مرکز هستی، از اوج معرفت. انسان کامل، با تکیه بر این جبر، نه تنها از تلاش باز نمی‌ایستد، بلکه می‌گوید: «خداوند خواسته است که من اهل کار و کوشش باشم، که من بندهٔ پویا باشم». او جبر را مرکبی می‌گیرد برای رسیدن به مقصود. گویی این بال، به او قدرت می‌دهد تا در مسیر کمال اوج بگیرد.

اما اگر همین بال در اختیار «زاغان» باشد، یعنی انسان‌های سست‌عنصر، بی‌عمل و فروپاشیده از درون، ایشان را «به گورستان» می‌برد. زاغ، نماد مردارخواری و پستی‌ست. انسان کاهل، همین جبر را بهانه‌ای برای عدم مسئولیت‌پذیری و تنبلی می‌سازد. او می‌گوید: «حالا که همه چیز مقدّر است، چه نیازی به تلاش من است؟ خدا خواسته که من دست روی دست بگذارم.» این جبر برای او نه بال پرواز، که زندانی‌ست از بی‌عملی و رخوت که او را به سوی تباهی و مرگ معنوی می‌کشاند.

پس می‌بینید که جبر، ذاتاً زندان نیست؛ اما می‌تواند برای کاهلان به زندانی از سکون و بطالت تبدیل شود. و ذاتاً بال پرواز نیست؛ اما برای کاملان ابزاری‌ست برای اوج گرفتن و رسیدن به آستان حق. این مسئله‌ای‌ست که در بحث «توکل» نیز عیناً تکرار می‌شود. توکل‌کنندگان حقیقی کسانی‌اند که کار می‌کنند و بعد بر جبار تکیه می‌زنند، نه آنان که به بهانهٔ توکل دست از کار می‌کشند. این نکته بسیار اساسی‌ست: مولانا در اینجا با یک بینش عمیق روان‌شناختی، به ما می‌آموزد که تقدیر را نباید بهانه‌ای برای فرار از مسئولیت‌های اخلاقی و معنوی خود بسازیم. این سرنوشت شما نیست که جبر شما را به کدام سو ببرد؛ این سرنوشت شماست که شما با بال جبر به کدام سو پرواز کنید.

نکات کلیدی

  • جبر، ابزاری خنثی است که تأثیر آن به شخصیت درونی فرد بستگی دارد.
  • انسان‌های کوشا (بازان) جبر را بالی برای پرواز به سوی کمال و حقیقت می‌بینند.
  • انسان‌های سست (زاغان) جبر را بهانه‌ای برای بی‌عملی و سوق یافتن به تباهی قرار می‌دهند.
  • مولانا با این بیت، برداشت‌های روان‌شناختی از جبر را برجسته می‌کند، نه فقط جنبه‌های کلامی آن را.
  • مفهوم توکل نیز در نزد مولانا به همین شکل است: توکل واقعی با عمل همراه است، نه بهانهٔ سستی.
  • این بیت هشداری‌ست تا تقدیر را توجیهی برای فرار از مسئولیت‌های معنوی ندانیم.

Sources: d6-s30 · 00:05:55 d6-s30 · 00:08:30 d6-s29 · 00:51:42

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.