لوستل دفتر ۶ له یوه مرغه پوښتنه چې د ښار په کنډواله کې ناست وي آیا سر یې غوره، عزیزتر، شریفتر او ډیر مکرم دی که لکۍ یې او د واعظ لخوا پوښتونکي ته د هغه د پوهې په اندازه ځواب ورکول بيت ۱۴۷

M6:147 — صورت گرمابه گر جنبش کند / در زمان او از عجوزه بر کند

صورت گرمابه گر جنبش کنددر زمان او از عجوزه بر کند
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:147

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: اگر نقش حمام جان بگیرد و جنبش کند، در آن لحظه تو دست از آن زن پیر برمی‌داری (و به نقشِ زنده روی می‌آوری). معنا: مولانا می‌گوید تنها موجودی که دارای جان و آگاهی است، شایسته مقایسه و توجه روح است؛ حتی اگر آن موجود پیر و ناتوان باشد. اگر یک نقاشی بی‌جان نیز جان گیرد، آنگاه شایسته توجه و مقایسه خواهد شد.

شرح

این بیت در ادامهٔ سخن مولوی می‌آید که ما خود را با نقش‌های بی‌جان مقایسه نمی‌کنیم، اما با انسانی دیگر، هرچند که پیر و ناتوان باشد، مقایسه می‌کنیم. پرسش مولانا این است: چرا؟ پاسخ او در همین بیت و ابیات پیشین نهفته است. من بارها گفته‌ام که در نگاه مولانا، آنچه اهمیت دارد، «جان» است، نه «صورت». این اصل، یکی از بنیادهای هستی‌شناسی مولوی است که صورت‌ها کف روی دریا هستند و جان، آب زیرین است.

مولانا با مثال نقوش حمام، این حقیقت را به بهترین شکل ممکن توضیح می‌دهد. حمام‌های عمومی در گذشته، پر از نقش و نگار بودند؛ نقاشی‌هایی از پهلوانان، از زیبارویان، و گاهی حتی از چهره‌های زشت. هیچ‌گاه انسانِ عاقل، نمی‌ایستد و خود را با نقش یک حوری زیبا که بر دیوار است، مقایسه کند و بگوید: «من از تو زیباترم!» این کاری عبث است، چرا که آن نقش «بی‌جان» است. از آن سوی، اما شما می‌توانید با یک پیرزن سالخورده، حتی نیمه‌کور، خود را مقایسه کنید. چرا؟

چون آن عجوزه هرچند نیمه‌کور باشد، «عقل و حس و درک و تدبیر و جان» دارد. یعنی او صاحب آگاهی است. روح، خود را تنها با روح می‌سنجد. «King speaks only to the king.» جان خود را با جان‌ها قیاس می‌کند، نه با صورت‌های بی‌جان و توخالی.

پس، در این بیت، مولانا یک فرض محال می‌آورد: «صورت گرمابه گر جنبش کند». می‌گوید اگر همین نقش بی‌جان و بی‌روح بر دیوار، ناگهان «جان بگیرد» و «حرکت کند»، بله، در آن لحظه، بی‌درنگ، تو دست از آن عجوزه برمی‌داری و به آن نقش جاندار روی می‌آوری. چرا؟ زیرا به ناگهان، آنچه اهمیت پیدا کرده، «جنبش» و «جان» است، نه صرفِ «زیبایی صورت».

اینجا من باید بر نکته‌ای تأکید کنم که در جاهای دیگر هم گفته‌ام: جان، همان آگاهی است. ماهیت جان، خبر داشتن و آگاه بودن است. هر کس آگاه‌تر باشد، جان‌دارتر است. این جان، ذومراتب است؛ می‌تواند قوی و ضعیف شود، لاغر و فربه گردد. وقتی مولانا می‌گوید «جنبش کند»، یعنی آگاهی در آن نقش آغاز شود، حیات در آن بدمد. اینجاست که صورت محض، به یک وجود صاحب جان بدل می‌شود و شایستگی مقایسه و ارتباط با جان‌های دیگر را پیدا می‌کند. زیبایی صورت فانی است، اما جان و آگاهی است که ماندگار و اصیل است و معیار ارتباط و قیاس قرار می‌گیرد.

نکات کلیدی

  • جوهر انسان و هر موجودی «جان» است، نه «صورت» یا کالبد بیرونی آن.
  • روح انسان تنها خود را با روح‌های دیگر می‌سنجد و به صورت‌های بی‌جان توجهی ندارد.
  • اگر صورتی بی‌جان، جان بگیرد و آگاهی یابد، آنگاه شایسته توجه و قیاس می‌شود.
  • «جان» در نگاه مولانا، معادل «آگاهی» و «خبر داشتن» است؛ هر چه آگاهی بیشتر، جان قوی‌تر.

Sources: d6-s04 · 00:38:58 d6-s04 · 00:40:42 d6-s04 · 00:41:42

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.