لوستل دفتر ۶ یو ځل بیا د صوفي او قاضي کیسې ته راګرځیدل بيت ۱۵۴۵

M6:1545 — بس بدیدی مرده اندر گور تو / گور را در مرده بین ای کور تو

بس بدیدی مرده اندر گور توگور را در مرده بین ای کور تو
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:1545

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: تو بارها مرده را در گور دیده‌ای، ای کور، حال گور را در این مرده ببین!

معنا: این بیت به مبالغه بیان می‌کند که فرد مورد اشاره، از بس از حیات معنوی تهی گشته، از مرده‌ای که در گور خفته نیز بی‌جان‌تر است؛ چنانکه گویی گور او را در خود فروبرده، بلکه خودِ او گور بی‌جان خویش شده است. این دعوتی است به بصیرت‌ورزی برای دیدن حقیقت باطنی پدیده‌ها.

شرح

این بیت در ادامهٔ داستانی می‌آید که مولوی در آن از قاضی سخن می‌گوید، قاضی‌ای که در مورد رنجور یا بیماری داوری می‌کند که ظاهراً زنده است، اما در حقیقت از حیات معنوی تهی شده است. اینجاست که مولوی با چیرگی بی‌نظیر شاعری و تبحر حکمی‌اش، تصویری حیرت‌انگیز خلق می‌کند و به دهان قاضی می‌گذارد.

من بارها گفته‌ام که در نگاه مولوی، «حیات» صرفاً به نفس کشیدن و راه رفتن نیست. انسان می‌تواند با صورت زنده باشد، اما در حقیقت مرده‌ای متحرک باشد. این قاضی، که خود چشم بصیرت دارد و «قضادار حق» است، آنچنان بصیرتی دارد که ورای ظاهر این شخص بیمار را می‌بیند. او به مخاطبش که شاید «کور» و بی‌بصیرت است، می‌گوید: تو به ظاهر می‌بینی که مرده را در گور می‌نهند، اما آیا دیده‌ای که خودِ گور را در مرده‌ای زنده بنشانند؟ این شخص مورد بحث، چنان از حیات حقیقی تهی است که حتی سزاوار نیست که او را «مرده‌ای در گور» بنامیم، بلکه گویی گور خود در وجود او نهفته است؛ او خود گور بی‌جان خویش گشته است.

این تصویر مبالغه‌آمیز، نه‌فقط مهارت مولوی در لفظ و مجازگویی را نشان می‌دهد، بلکه بیانگر عمق بینش او نسبت به تمایز میان «صورت» و «معنی» است. ظاهرِ شخص بیمار ممکن است انسانی زنده را بنمایاند، اما باطنِ او از هر جنبش و جوشش روحانی تهی است. این مرگ، مرگ فیزیکی نیست؛ بلکه مرگ معرفتی و معنوی است. این «مرده»، همان کسی است که راه خودشناسی را نرفته و خود را نشناخته است، پس به طریق اولی خدای خود را نیز نشناخته و از هستی حقیقی بریده است.

قاضی، این انسان را حتی شایستهٔ محاکمه نیز نمی‌داند، چرا که محاکمه با زنده بودن و درک مسئولیت قرین است. او همچنان می‌گوید: «گرد خشم و کینه مرده مگرد / هین مکن با نقش گرما به نبرد». یعنی با چنین موجودی که جز نقشی بر دیوار حمام (نقش گرما) نیست و جان ندارد، درگیر مشو. این افراد، صرفاً کالبدی بی‌جان‌اند که هیچ حرکت و تأثیری از خود ندارند، جز آنکه حجابی باشند بر حقیقت. این نهایتِ بی‌قدری و بی‌حیاتی است که یک انسان بدان فرو افتد، تا آنجا که از گور نیز بی‌جان‌تر و بی‌ارزش‌تر شمرده شود. چنین موجودی، حتی خشم و کینه‌ای را برنمی‌انگیزد، چه رسد به اینکه مورد قضاوت قرار گیرد؛ او را باید رها کرد، چرا که خودِ او نمونه‌ای از نهایتِ نیستی معنوی است.

نکات کلیدی

  • حیات معنوی، از حیات جسمانی متمایز است و انسان می‌تواند با صورت زنده، اما در باطن مرده باشد.
  • قضاوت حقیقی، نیازمند بصیرت معنوی است که ورای ظواهر نفوذ کند و حقیقت درونی را دریابد.
  • مولانا با مبالغهٔ «گور را در مرده دیدن»، نهایتِ تهی‌بودگی از معنا و حیات روحانی را به تصویر می‌کشد.
  • فردی که از حیات معنوی محروم است، چنان بی‌قدر و بی‌اثر می‌شود که حتی شایستهٔ خشم و محاکمه نیز نیست.
  • این بیت دعوتی است به خودشناسی و درک اهمیت حیاتیِ پرورش باطن و معنا.

Sources: d6-s33 · 46:15:80 d6-s33 · 53:19:20

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.