لوستل دفتر ۶ له یوه مرغه پوښتنه چې د ښار په کنډواله کې ناست وي آیا سر یې غوره، عزیزتر، شریفتر او ډیر مکرم دی که لکۍ یې او د واعظ لخوا پوښتونکي ته د هغه د پوهې په اندازه ځواب ورکول بيت ۱۵۷

M6:157 — جان نشد ناقص گر آن عضوش شکست / کان بدست اوست تواند کرد هست

جان نشد ناقص گر آن عضوش شکستکان بدست اوست تواند کرد هست
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:157

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: روح با شکستن عضوی از خود ناقص نشد، زیرا توانایی هستی‌بخشیدن و زنده کردن دوبارهٔ آن عضو در دست خود اوست. معنا: این بیت به قدرت و تمامیت روح اشاره دارد که حتی با آسیب دیدن بخشی از جسم، خودش آسیب نمی‌بیند و می‌تواند آن بخش را ترمیم یا دوباره حیات بخشد.

شرح

من بر این باورم که مولانا در این بیت، به جان آدمی و قدرت حیات‌بخش آن اشاره‌ای عمیق و پرمغز دارد. او در اینجا مراتب وجودی جان را روشن می‌کند و درسی بنیادین دربارهٔ اصالت روح و تابعیت جسم از آن به ما می‌آموزد. بی‌تردید، این بیت را باید در بستر داستان سجدهٔ ملائک به آدم و سرپیچی ابلیس از آن فهمید.

مولانا در این داستان، جانِ فرشتگان را «عقل و جان» می‌خواند. فرشتگان خود مظهر عقلانیت و آگاهی‌اند، اما آنگاه که جانِ نویی پا به عرصهٔ وجود می‌گذارد—یعنی جانِ انسان—همین ملائکِ عقل‌صفت، نسبت به آن جانِ نو، حکمِ جسم را پیدا می‌کنند. این جان نو چنان قدرتمند است که ملائکِ عقل و جان، به سعادتِ خود، در برابرش خضوع کرده و خادمِ این روحِ تازه می‌شوند. این نشان از مرتبهٔ والای جانِ انسانی است که مظهر درگاه و سپس مظهر خود الله می‌شود.

در مقابل، ابلیس از جنسِ دیگری است. مولانا او را «عضو مرده» می‌خواند، کسی که «از جان، از آن سر برده بود.» ابلیس از اساس فاقد آن جانِ اولیه بوده، مرده‌ای است که هرگز پیوندی با حیات و آگاهیِ اصیل نگرفته است. اینجا مولانا به تفاوت بنیادین میان دو نوع رابطه اشاره می‌کند: یک دستِ بریده یا مرده را نمی‌توان به آسانی به یک بدنِ زنده پیوند زد، ممکن است هرگز نگیرد. اما حالتی دیگر وجود دارد: یک بدنِ زنده که جان دارد، اگر یکی از اعضایش بشکند یا آسیب ببیند، جانِ او ناقص نمی‌شود. نه تنها ناقص نمی‌شود، بلکه خودِ جان قدرتِ حیات‌بخشیدن و ترمیم آن عضو شکسته را داراست؛ «کان به دست اوست تواند کرد هست». یعنی روح، خود خالق و زنده کننده است، نه صرفاً دریافت‌کنندهٔ حیات.

این بیت یک حقیقت هستی‌شناسانه را افشا می‌کند: اصالت از آنِ جان است. جان، منبع حیات، ترمیم و هستی‌بخشی است. جسم، هرچند مهم و ارزشمند، فرع و ابزار جان است. شکستگی در جسم، تمامیت جان را خدشه‌دار نمی‌کند، زیرا جان از منبعی بی‌کران تغذیه می‌کند و خود می‌تواند منبع هستی برای جسم باشد. این، تصویر مولانا از قدرت بی‌انتهای آگاهی و حیات درونی است که نه تنها از محدودیت‌های مادی فراتر می‌رود، بلکه توان بازآفرینی و احیای آن‌ها را نیز دارد. این بدان معناست که انسان، با جانِ خود، همواره می‌تواند از نو آغاز کند، ترمیم شود و به سوی کمال گام بردارد، حتی اگر در مسیرش آسیب‌هایی ببیند.

نکات کلیدی

  • روح اصالت دارد و جسم تابع آن است.
  • جان انسان چنان قدرتمند است که فرشتگانِ عقل‌صفت نیز در برابرش خضوع می‌کنند.
  • آسیب دیدن جسم، تمامیت و کمال روح را خدشه‌دار نمی‌کند.
  • روح قدرت ذاتیِ هستی‌بخشیدن و ترمیم اعضای آسیب‌دیدهٔ جسم را داراست.
  • برخلاف ابلیس که از اساس فاقد حیاتِ اصیل بود، روحِ زنده منبع دائمی حیات و بازآفرینی است.

Sources: d6-s04 · 00:47:57

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.