لوستل دفتر ۶ د هغه قاضي لخوا صوفي ته ځواب ویل بيت ۱۶۱۸

M6:1618 — ضد ضد را بود و هستی کی دهد / بلک ازو بگریزد و بیرون جهد

ضد ضد را بود و هستی کی دهدبلک ازو بگریزد و بیرون جهد
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:1618

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: یک ضد چگونه می‌تواند به ضد خود هستی ببخشد؟ بلکه از آن می‌گریزد و خود را بیرون می‌کشد. معنا: این بیت به ماهیت علت اولی اشاره دارد و می‌گوید یک ضد نمی‌تواند به ضد خود حیات ببخشد، زیرا ذاتاً یکدیگر را دفع می‌کنند.

شرح

ما در اینجا به بحثی بنیادین دربارهٔ ماهیت وجود مطلق و خالق برمی‌خوریم. مولانا در این بیت بر آن است که خداوند، یا به تعبیری دیگر، وجود راستین، ذاتاً عاری از «ضد» و «ند» است. «ضد» یعنی نقیض یا مخالف، و «ند» به معنای مثل یا شریک. این دو مفهوم، تنها در عالم کثرت و مخلوقات معنا پیدا می‌کنند، اما دربارهٔ وجودی که یگانه، بسیط و بی‌همتاست، بی‌معنی‌اند.

بیت مورد نظر، یک پرسش رتوریک مطرح می‌کند: «ضد، ضد را بود و هستی کی دهد؟» چگونه ممکن است چیزی که در ماهیت خود مخالف دیگری است، به آن هستی ببخشد یا با آن هم‌نشین شود؟ پاسخ روشن است: «بلک ازو بگریزد و بیرون جهد.» ضدین ذاتاً یکدیگر را دفع می‌کنند و از هم می‌گریزند. این یک اصل بدیهی در منطق و فلسفه است.

مولانا این را در توضیح خود واضح‌تر می‌کند: «ضد و ندش نیست در ذات و عمل / زان بپوشیدند هستی‌ها حلل.» از این خداوندی که در ذات و عملش نه ضدی دارد و نه ندی، موجودات هستی پوشیده‌اند؛ اما در همین موجودات، ضد و ند پدید می‌آیند. او برای «ند» نیز همین پرسش را طرح می‌کند: «ند چه بود؟ مثل. مثل نیک و بد / مثل، مثل خویشتن را کی کند؟» چگونه یک همتا می‌تواند همتای خود را بیافریند؟

نکتهٔ کلیدی در تمایز میان «علل تامه» و «علل ناقصه» است. در عالم مخلوقات و علل ناقصه، گاه به نظر می‌رسد که ضد می‌تواند ضد را پدید آورد؛ مثلاً، قرار و آرامش معشوق، بی‌قراری عاشق را می‌آفریند. یا یک کارخانه می‌تواند محصولات یکسان تولید کند. اما اینها همه در چارچوب علل معده و ناقصه است. در مورد علت تامه و یگانه، یعنی خداوند، این امکان وجود ندارد. علت تامه همواره باید از معلول خود برتر و قوی‌تر باشد، و بنابراین معلول نه می‌تواند ضد او باشد، نه مثل او. موجودات از عالم مجردات و ملکوت اعلی تا به ملکوت اسفل و عالم محسوسات، پیوسته از نظر وجودی تنزل می‌کنند.

مولانا برای تبیین این حقیقت، تشبیه بسیار زیبای «کف روی دریا» را به کار می‌گیرد: «بر شمار برگ بستان ضد و ند / چون کفی بر بحر بی‌ند است و ضد.» او می‌گوید در عالم طبیعت، به عدد برگ‌های باغ، ضد و ند داریم. اما این کثرت ضد و ند، تنها کفی است بر روی دریایی که در ذات خود بسیط و بی‌ضد و ند است. تمام این «چون و چگونه‌ها» و کیفیات عالم پدیدار، همچون کف‌هایی هستند که بر دریای بی‌چون و بی‌کیفیت هستی مطلق تپش دارند. حتی جان و روح انسان، که کمترین «لعبت» یا مصنوع دریای وجود است، خود نیز از چون و چگونه و جا و مکان رهاست؛ «کمترین لعبت او جان توست / این چگونه و چون جان کی شد درست؟» جان، مانند خداوند، در قلمرو چون و چگونه نمی‌گنجد و همین بی‌چون و چرایی جان، نشانه‌ای است از بی‌چون و چرایی خالق خود.

نکات کلیدی

  • خداوند به عنوان حقیقت مطلق، فراتر از مفاهیم «ضد» (نقیض) و «ند» (همتا) است.
  • ضدین حقیقی ذاتاً یکدیگر را دفع می‌کنند و نمی‌توانند در بعد بنیادین به یکدیگر هستی ببخشند.
  • وجود ظاهری اضداد و امثال در جهان طبیعی، تنها کفی است بر دریای بسیط و بی‌تفاوت وجود الهی.
  • مولانا میان علت‌یت تام و مطلق (خداوند) و علت‌یت ثانوی و ناقص (جهان مخلوق) تمایز قائل می‌شود.
  • روح انسان، به عنوان «لعبتی» از خداوند، به دلیل بی‌چون و چرایی و بی‌مکانی خود، بازتاب‌دهندهٔ سادگی و تعالی خالق خویش است.

Sources: d6-s36 · 16:48 d6-s36 · 15:45 d6-s36 · 19:03

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.