لوستل دفتر ۶ د هغه قاضي لخوا صوفي ته ځواب ویل بيت ۱۶۲۱

M6:1621 — بر شمار برگ بستان ند و ضد / چون کفی بر بحر بی‌ضدست و ند

بر شمار برگ بستان ند و ضدچون کفی بر بحر بی‌ضدست و ند
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:1621

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: به تعداد برگ‌های باغ‌ها در این عالم، ضد و مثل وجود دارد؛ اما این‌ها همچون کفی بر دریایی هستند که خود بی‌ضد و مثل است. معنا: جهان پدیده‌ها پر از اضداد و همتایان است، اما این کثرت و تضاد، سطحی و عارضی است، درست مثل کف روی اقیانوسی که ذاتاً یکتا و بی‌همتاست.

شرح

این بیت از آن جمله‌ابیاتی است که مولانا در آن به عمیق‌ترین مباحث هستی‌شناسانه می‌پردازد. من بی‌درنگ به شما می‌گویم که اینجا مولانا دربارهٔ ذات احدیّت سخن می‌گوید؛ همان دریای بی‌چون و بی‌کیفیت وجود. جهان ما، این عالم محسوس که ما در آن زندگی می‌کنیم، پر از ضد و ند است. «ضد» یعنی نقیض و مخالف، و «ند» یعنی مثل و نظیر. در هر گوشه‌ای از طبیعت که بنگرید، این اضداد و امثال را خواهید یافت؛ درست به شمار برگ‌های یک بستان. تاریکی و روشنایی، سردی و گرمی، وجود و عدم، همه ضدند. و میلیون‌ها موجود مثل یکدیگر که در جهان پدید می‌آیند، ند یکدیگرند.

اما نکتهٔ کلیدی این است که مولانا این کثرت و تضاد را همچون «کفی بر بحر بی‌ضدست و ند» توصیف می‌کند. کف روی دریا، از دریا برمی‌خیزد، اما نه جوهر دریاست، نه عمق آن را دارد، و نه خصلت‌های اساسی دریا را. دریا در ذات خود بسیط است، یکتاست، و هیچ ضد یا ندی برایش متصور نیست. اگر خدایی ضدی داشت، آن ضد او را نابود می‌کرد. و اگر ندی داشت، دیگر بی‌همتا و مطلق نبود. این بحث‌های دقیق فلسفی و کلامی، برای مولانا، امری بدیهی است: علت تامه باید اعلای از معلول باشد و خود، بی‌مثل و بی‌نظیر.

مولانا در این مسیر، به مثال‌های ملموس‌تر هم اشاره می‌کند، مانند بی‌قراری عاشقان که از قرار معشوق برمی‌خیزد، یا خنده‌های معشوق که گریهٔ عاشق را برمی‌انگیزد. این‌ها تضادهایی هستند که از یک سرچشمهٔ واحد و بسیط نشأت می‌گیرند. او حتی به «جان تو» اشاره می‌کند که کوچکترین «لعبت» یا مصنوع دریای وجود است؛ جانی که خود بی‌چون و بی‌کیفیت است، بی‌مکان است و بی‌زمان. چگونه می‌توان به جان گفت کجایی؟ (چنان که در غزلی دربارهٔ شهیدان کربلا می‌گوید: "کسی مر عقل را گوید کجایی؟"). این بی‌چون و بی‌کیفیتی جان، نمونه‌ای است از بی‌ضد و ند بودن آن دریای اصیل که جان از آن برخاسته است. لذا کثرت و تضاد جهان محسوس، تنها پوششی است بر حقیقت واحد و بسیط، و این برای من، درس توحید عملی و نظری است که مولانا به زبانی شاعرانه و عمیق بیان می‌کند.

نکات کلیدی

  • ذات خداوند از هرگونه ضد (مخالف) و ند (همتا) مبراست و یکتای مطلق است.
  • کثرت و تضاد موجود در عالم پدیده‌ها، سطحی و عارضی است؛ همچون کف روی اقیانوس بی‌کران هستی.
  • وجود بسیط خداوند، علت اصلی هستی است که از آن، موجودات پر از اضداد و امثال برمی‌خیزند.
  • جان انسان، که خود بی‌چون و بی‌کیفیت است، نمونه‌ای کوچک از آن دریای بی‌ضد و ند الهی است.
  • این بیت دعوتی است به فراتر رفتن از ظواهر کثرت و تضاد، و غوص در وحدت و بساطت ذات الهی.

Sources: d6-s36 · 15:45:00 d6-s36 · 16:48:00 d6-s36 · 19:03:00

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.