لوستل دفتر ۶ مثال بيت ۱۷۸۲

M6:1782 — او پس از تو زاد و از تو بگذرید / تو چنین خشکی ز سودای ثرید

او پس از تو زاد و از تو بگذریدتو چنین خشکی ز سودای ثرید
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:1782

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: آن (یعنی ریش یا کمال ظاهری) پس از تو زاده شد و از تو پیشی گرفت؛ اما تو از تمنای آبگوشت (استعاره از متاع دنیوی) اینچنین خشک و راکد مانده‌ای. معنا: این بیت به ملامت کسی می‌پردازد که با وجود سال‌ها عمر و پختگی ظاهری، دلش به سبب دلبستگی به دنیا، خشک و از رشد بازمانده است، در حالی که حتی ریشش از او در پختگی سبقت گرفته است.

شرح

در این بیت، مولانا با زبانی گزنده و در قالب داستانی نمادین، به نقد کسانی می‌پردازد که عمر دراز کرده‌اند و تجربه‌های فراوان اندوخته‌اند، اما دلشان از هرگونه تحول و پختگی معنوی بی‌بهره مانده است. این بیت بخشی از حکایتی‌ست که در آن، مولانا (که خود را در جایگاه «عارف» می‌نشاند) از یک راهب پیر مسیحی می‌پرسد: «تو مسن‌تر باشی یا ریش تو؟» راهب پاسخ می‌دهد که او بیست سال پیش از ریشش متولد شده است. مولانا در پاسخ، ملامتش می‌کند که ریشت پس از تو پدید آمد و در پیری، با سپید شدن، به کمال ظاهری رسید و از تو گذشت؛ اما تو خودت همچنان خام و بی‌تحول مانده‌ای.

منظور از «او» در مصرع نخست، نمادی از پختگی و تحول است که می‌تواند به ریش سپید شده یا حتی به گذر زمان و درس‌های روزگار اشاره داشته باشد. این «او» رشد کرده و از شخص پیشی گرفته، اما «تو»، یعنی وجود باطنی و روحیِ انسان، در جای خود در جا زده است. مولانا اینجا می‌گوید که «خوی زشت تو نگشتی، نگردیده است وشت»؛ یعنی سیرت ناپسند تو دگرگون و زیبا نشده است.

«خشکی» در این بیت، استعاره‌ای است از فقدان طراوت معنوی، جمود روحانی و عدم تحول درونی. انسانی که به این حال دچار است، سال‌ها در «تنور روزگار» و حوادث زندگی قرار گرفته، اما همچنان «خمیرِ خام» باقی مانده است. مولانا در ادامه همین حکایت به زیبایی می‌گوید: «هم خمیری هم مرطینه دری / گرچه عمری در تنور آذری». یعنی با وجود آنکه عمری در آتش حوادث و امتحانات زندگی سوخته‌ای، هنوز خام مانده‌ای و پخته نشده‌ای.

عامل اصلی این «خشکی»، «سودای ثرید» است. «ثرید» به معنای آبگوشت و تلیت نان است، که در اینجا نمادی از متاع و تعلقات دنیوی‌ست. سودا یعنی تمایل و اشتیاق شدید. کسی که دل در گروی این «سودای ثرید» دارد، یعنی تمام هم و غمش را به خورد و خوراک و لذایذ مادی معطوف کرده، از کمالات روحانی باز می‌ماند و در همین سودا «خشک» و بی‌ثمر می‌ماند. این دلبستگی به دنیا، انسان را از «جوشیدن» درونی و «ترک‌جوش» شدن (که نوعی غذای نیم‌پخته بود و مولانا آن را به حالتی از شور و هیجان درونی تشبیه می‌کند) بازمی‌دارد.

این نقد در واقع امتداد همان نگاه مولاناست که از ما می‌خواهد به جای جمع‌آوری «نوادر داستان» و دوندگی بی‌ثمر در «عهد مدید»، «فسانه عشق‌بازان را بخوانیم» و دل را با عشق به جوشش درآوریم. «سودای ثرید» نقطه مقابل «عشق» است؛ یکی انسان را به سوی خشکی و رکود می‌کشاند، و دیگری به سوی طراوت و جوشش. مولانا در جای دیگری می‌گوید: «بس بجوشیدی در این عهد مدید / ترک‌جوش هم نگشتی ای قدید»؛ یعنی ای کسی که مانند گوشت خشک شده‌ای، با اینکه عمری دویده‌ای و جوشیده‌ای، اما حتی به نیم‌جوش هم نرسیده‌ای. این بیت هشداری‌ست به همه کسانی که زندگی را تجربه می‌کنند، اما از آن درس نمی‌گیرند و در مسیر تحول باطنی گامی برنمی‌دارند؛ کسانی که «عمری داد و داوری دیده‌اند»، اما «از نادیدگان ناشی‌تر» (خام‌تر) مانده‌اند.

نکات کلیدی

  • بلوغ ظاهری و گذر زمان، لزوماً به پختگی معنوی نمی‌انجامد.
  • دلبستگی شدید به متاع دنیوی (سودای ثرید) مانع اصلی تحول و رشد باطنی است.
  • بی‌توجهی به درس‌های روزگار و تکرار خطاها، منجر به «خشکی» روحانی و درجا زدن می‌شود.
  • مولانا خشکی دل را در تقابل با جوشش عشق و شوریدگی می‌بیند.
  • انسان ممکن است عمری در «تنور حوادث» باشد و همچنان «خمیر» بماند و پخته نشود.

Sources: d6-s39 · 01:58:52 d6-s39 · 02:01:13 d6-s39 · 02:08:42 d6-s39 · 02:12:44 d6-s39 · 02:26:37

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.