لوستل دفتر ۶ مثال بيت ۱۷۸۹

M6:1789 — نگذری زین بعد سیصد ساله تو / تا که داری عشق آن گوساله تو

نگذری زین بعد سیصد ساله توتا که داری عشق آن گوساله تو
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:1789

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: از این پس حتی سیصد سال هم از این بیابان بیرون نمی‌روی، تا وقتی که هنوز آن عشق گوساله را در دل خود داری. معنا: مولانا خطاب به سالکی که در راه سلوک متوقف شده، می‌گوید مادامی که دل به بت‌های مادی و دنیوی بسته‌ای (عشق گوساله)، هرچند هم تلاش کنی و عمر بگذرانی، از سرگشتگی و درجا زدن رهایی نخواهی یافت و در بیابان حیرت (تیه) باقی خواهی ماند.

شرح

این بیت در ادامهٔ سخنانی پرحرارت و حتی تند از مولانا می‌آید که مخاطب او سالکی است که با وجود گذر عمر و تلاش‌های بسیار، در سیر معنوی پیشرفتی نکرده و کماکان در خامی و سرگشتگی مانده است. مولانا در اینجا با زبانی سرزنش‌گرانه، دردِ خود را از این حال بیان می‌کند.

من این را از مولانا ملامتی پر از شفقت می‌دانم، نه سرزنشی صرف. او قبلاً در همین بخش به کسانی اشاره کرده بود که مانند «قدید» (گوشت خشک‌شده) هستند و با وجود «جوشیدن» و تلاش، حتی «ترک‌جوش» (نیم‌پخته) هم نشده‌اند. یا کسانی که عمر را به «داد و داوری» گذرانده‌اند اما از «نادیدگان ناشی‌ترند».

او مثال کشیش پیری را می‌زند که «ریشش شد سپید از حال گشت / خوی زشت تو نگشتی، نگردیده است وشت». یعنی با اینکه ریشش سفید شده و از نظر ظاهری پخته‌تر به نظر می‌رسد، اما خصلت‌های ناپسندش (خوی زشت) تغییر نکرده و زیبا نشده است. این تصویر یک تمثیل قوی از بی‌ثمری عمر و تجربه‌هایی است که به تحول درونی نینجامد.

سپس مولانا مخاطب را به قوم موسی تشبیه می‌کند که در بیابان «حر تیه» (بیابان سوزان تیه) چهل سال سرگردان ماندند. او می‌گوید: «می‌روی هر روز تا شب هروله / خویش می‌بینی در اول مرحله». یعنی این سالک مدام در حرکت است، شاید از بیرون پردوندگی به نظر رسد (هروله کردن یعنی دویدن میانه‌رو)، اما هر روز که به پایان می‌رسد، خود را در همان «اول مرحله» و نقطهٔ آغاز می‌یابد. او به معنای واقعی کلمه درجا می‌زند.

و اما بیت مورد بحث، اوج این ملامت و هشدار است: «نگذری زین بعد سیصد ساله تو / تا که داری عشق آن گوساله تو». «سیصد ساله» در اینجا نمادی از یک زمان بسیار طولانی و ابدی است؛ یعنی اگر هزاران سال هم بگذرد، وضع همین خواهد بود. اما علت اصلی این درجا زدن چیست؟ «عشق آن گوساله تو».

«گوساله» در اینجا بی‌گمان اشاره به «گوسالهٔ سامری» است که در قرآن آمده است. قوم بنی‌اسرائیل با وجود معجزات موسی و حضور هارون، به گوسالهٔ زرین سامری دل بستند و آن را پرستیدند. در تورات و قرآن، روایت این ماجرا کمی متفاوت است، اما پیام اصلی یکی است: دل بستن به چیزی فرودست و مادی، که انسان را از حقایق برین باز می‌دارد. مولانا این «گوساله» را نه یک بت بیرونی، بلکه یک «عشق» درونی می‌داند؛ یعنی تعلق خاطر به «متاع دنیوی»، به آنچه فانی و بی‌ارزش است، به هر چیزی که جای خدا را در دل می‌گیرد.

این همان نکتهٔ بنیادین مثنوی است که من بارها بر آن تأکید کرده‌ام: دلبستگی‌های کاذب مانع رسیدن به اصل و حقیقت‌اند. تا زمانی که این «عشق گوساله» در قلب ریشه دارد، انسان در یک بیابان معنوی می‌ماند و هیچ‌گاه از «تیه» سرگشتگی عبور نمی‌کند. این یک یادآوری تلخ است که حرکت فیزیکی و ظاهری در راه سلوک کافی نیست؛ آنچه لازم است، از بین بردن بت‌های درونی و رها کردن عشق‌های کاذب است. این تنها راهی است که آدمی می‌تواند از حال «گاوطبعی» بیرون آید و «نکویی‌های زفت» خداوند را در دل خود بازیابد.

نکات کلیدی

  • هرچه تلاش ظاهری کنید، مادامی که بت‌های مادی در دل ریشه دارند، از بیابان سرگشتگی رها نخواهید شد.
  • عمر طولانی و تجربهٔ فراوان به خودی خود منجر به پختگی نمی‌شود؛ تحول درونی و رهایی از تعلقات نفسانی معیار اصلی است.
  • «عشق گوساله» نمادی از دلبستگی به هرچیز غیر خداست که مسیر سلوک را مسدود می‌کند.
  • رهایی از این بیابان تیه تنها با پشت کردن به متاع دنیوی و عشق‌های کاذب میسر است.

Sources: d6-s39 · 02:01:13 d6-s39 · 02:11:00 d6-s39 · 02:16:00

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.